سيد على تهرانى
19
ز مهر افروخته ( فارسى )
مقصود اينكه حتى برخى از شاگردان سالك آية اللّه قاضى نيز نمىتوانستند اوج و عظمت مقامات استاد را فهم و هضم كنند ! پ - حضرت آية اللّه جوادى : سيدنا الاستاذ طباطبائى مىفرمود : « پس از ارتحال مرحوم آقا قاضى ، روزى مشغول نماز بودم ، امّا تحت الحنكم را [ كه گشودن آن مستحب است ] باز نكرده بودم . ناگاه ديدم آقا قاضى تشريف آوردند و در همان حال كه من به نماز ايستاده بودم ، تحت الحنكم را باز كردند و رفتند ! » ما نيازمند چنين انسان صاحبنفسى هستيم كه اينگونه به شاگرد عنايت داشته باشد و از آن عالم بيايد و بر كار شاگردش نظارت كند . « 1 » ت - حجة الاسلام سيد مهدى ( فرزند آية اللّه قاضى ) : پدرم مردى عيالوار بود و به سبب شيوهء سلوكى خود ، اعتنايى به زخارف دنيوى نداشت و ازاينرو ، زندگى ما به سختى مىگذشت . روزى مادرم به من گفت : « به حجرهء آقا برو و پولى بگير تا امروز ناهار خوبى بخوريم ؛ همهى ما داريم از ضعف رنج مىبريم . » وقتى نزد پدرم رفتم ، ايشان ، بدون اينكه پول بخواهم ، فهميد به چه منظورى نزدشان رفتهام ! فرمود : « سيد مهدى ! بايد آشغالهاى پستوى حجره را امروز خالى كنى ! » گفتم : « از ناتوانى ناى راه رفتن ندارم ؛ شما از من مىخواهيد اين كار سخت را انجام دهم ؟ ! » فرمود : « در اين گونى را كه مىتوانى نگهدارى ! » و بعد خاكاندازى را برداشتند و سه بار آن را از آشغال پر كرده و در گونى ريختند و هربار يك اشرفى طلا از ميان آشغالها نمايان شد . آنها را به من داده و فرمودند : « اين سه اشرفى را بردار و ببر و از اين به بعد غصهى شكم را نخوريد ! خداوند رزاق است . » « 2 » ث - آقا سيّد حسين احمدى : آية اللّه نجابت : نوروزى با چند تن از دوستان به زيارت مرقد استاد ، آية اللّه قاضى رفتيم . يكى از ما خطاب به روح آنجناب عرض كرد : « نوروز
--> ( 1 ) . ناگفتههاى عارفان ، ص 199 . ( 2 ) . در محضر لاهوتيان ، صص 425 و 426 ( با تلخيص ) .