هادى خسرو شاهى

46

خاطرات مستند سيد هادى خسرو شاهى درباره علامه طباطبايى ( فارسى )

شركت مىكردم و چه قبل و بعد آن - هرگز نديدم كه ايشان دربارهء كسى ، اعم از علماء يا ديگران ، اظهار نظر منفى و ذمّ و قدح داشته باشد ، يا هرگز نديدم كه در مقابل شاگردانى كه با صداى بلند اشكالات خود را مطرح مىكردند ، ايشان هم تُن صداى خود را بلند كنند ؟ بلكه همواره با لبخند و با لحن عادى به پاسخ و توضيح مىپرداختند . استاد علامه مصداق واقعى كسانى بود كه به تعبير قرآن ، عبادالرحمن هستند : « عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون قالواسلاما » - بندگان صالح خداوند در زمين با آرامش و بىتكبر راه مىروند و اگر نادانان آنها را مورد خطاب قرار دهند ، پاسخ آنها درود و سلام است - و علامه روى همين اصل ، آرام و آهسته ، بدون خدم و حشم ، بدون اعجاب و تبختر ، بدون اصحاب و به تنهايى ، در قم به محلّ تدريس يا حرم حضرت معصومه عليها السلام مىرفتند و مردم عادى ، اغلب ، توجهى به ايشان نداشتند و در واقع به علت سادگى و بىپيرايگى ، فكر نمىكردند آن كسى كه از خيابان و پياده‌رو ، به تنهايى و با پاى پياده عبور مىكند ، استاد علامه طباطبايى باشد . و اين روش ايشان در هنگام تشرّف به مشهد مقدس هم بود . ايشان در صحن مطهر ، در نماز جماعت آيت‌اللَّه ميلانى شركت مىكرد و به جاى اين‌كه در صف اول بنشيند ، در ميان مردم مىنشست . . . . يك بار يكى از شاگردان ايشان ، كه زمانى رفيق صميمى من هم بود ، شايد به دلايل و انگيزه‌هاى شخصى ، و به ظاهر در دفاع از شريعت ! رساله‌اى تحت عنوان حول الميزان چاپ كرد كه در آن ، استاد را متهم به انكار معاد جسمانى نموده و سپس تكفير كرده بود ! من آن وقت به بهانهء