هادى خسرو شاهى

40

خاطرات مستند سيد هادى خسرو شاهى درباره علامه طباطبايى ( فارسى )

كه از همان روز تا پايان ايام تحصيل كه تقريباً 17 سال طول كشيد ، هرگز نسبت به تعليم و تعلّم احساس خستگى و دل‌سردى نكردم . . . » . اما اين‌كه چگونه ، عنايت خدايى يك باره دامن‌گير ايشان شده است ؟ علامه در اين مكتوب ، توضيحى نداده‌اند و البته ايشان مىگويند هميشه احساس مىكردند كه يك دست ناپيدايى ايشان را به مقصد هدايت كرده است و اين امداد غيبى الهى ، بىترديد موجب تجلّى يا اشراقى خاص و عنايتى ويژه گشته كه كم و كيف آن را فقط اهل عرفان و معنويت مىتوانند درك كنند و مراحل بعدى سير و سلوك ايشان در عالم عرفان ، چگونگى عمق و ريشه اين مطلب را نشان مىدهد . س : نمونه‌هايى از حالات معنوى - عرفانى و كراماتى را كه از ايشان ديده يا شنيده‌ايد ، مىتوانيد نقل كنيد ؟ ج : ترجيح مىدهم كه باز پاسخ اين سؤال را از خود مرحوم علامه نقل كنم . ايشان مىفرمودند : « روزى من در مسجد كوفه نشسته و مشغول ذكر بودم در آن حين - احساس كردم - يك فرشته - حوريهء بهشتى از طرف راست من آمد و يك قدح بهشتى در دست داشت كه براى من آورده بود و خود را به من ارائه مىنمود ، همين كه خواستم به او توجهى كنم ، ناگهان ياد حرف استادم افتادم ، لذا چشم پوشيده و توجهى نكردم . آن - فرشته - حوريه برخواست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف كرد ، من باز توجهى نكردم و روى خود را برگرداندم ، آن - فرشته - حوريه رنجيده شد و رفت و من هر وقت تا به حال ، آن منظره به يادم مىافتد ، از رنجش آن حورى متأثّر مىشوم . » حالت ديگرى را هم آيت‌اللَّه حسن‌زاده آملى از تلامذهء خاص علامه