مراد على شمس
69
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى )
مشتاق دريافت معارف بهنحو متين و برهانى بودند و مايل نبودند كه موضوعى به موضوع ديگر آميخته شود و حريم و حدود مسائل درهم رود ، آن نوشتهها مثل آب زلالى بود در كام تشنه كامان . او چون بر معلومات خود مسلّط بود موضوعات را باهم درنمىآميخت زيرا زمام فكر را در دست داشت و اجازه نمىداد وقتى در زمينهاى سخن مىگويد چنان عنان كلام از دستش خارج شود كه امور ديگر هم بهطريق عدوانى وارد موضوع شود و آب بحث را گلآلود كند و آن را از زلاليت و شفافيت بيندازد . ايشان در مقام تفسير سعى مىكرد يك مفسّر بماند و در مقام فلسفه مىكوشيد فيلسوف باشد ، سخنان او آيتى است از انتظام و استحكام و خويشتندارى و حكايت از اين دارد كه ايشان اين سبك را قبول نداشتند كه هر سخنور و نويسندهاى به هنگام نطق يا نوشتن ، تمامى ذوق و معلومات و استعداد خود را از طريق مركب قلم بر كاغذ فرو ريزد و يا در سخن گفتن به شعر ، تذوّقات عرفانى و اشارات حكما و مانند آن استناد جويد . درعينحال اين فيلسوف پرآوازه از اينكه بين عرفان و برهان و قرآن و شريعت جدايى افكنده شود ناراحت بود و شايد بتوان به قول استاد سيد عز الدين زنجانى - شاگرد ايشان - علّامه را در رديف مرحوم آقا على حكيم به حساب آورد ، به اعتقاد آية اللّه زنجانى ، آقا على حكيم صاحب كتاب بدايع الحكم فرزند ملا عبد اللّه زنوزى مؤلّف كتاب لوامع الهيه در تحقيق مقامى بالاتر از حاج ملا هادى سبزوارى داشته است و كسى كه بدايع الحكم ايشان را با تعمق مطالعه كند مىفهمد كه عظمت فلسفى ايشان چقدر بالاست و سعى نموده بين فلسفه و شريعت انس ايجاد كند و با احاطهاى كه به اخبار دارد ثابت كرده كه بين فهم