مراد على شمس
40
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى )
مرحوم استاد مىفرمودند : هنگامى كه از تبريز به قصد ادامهء تحصيل علوم اسلامى به سوى نجفاشرف حركت كردم از وضع نجف بىاطلاع بودم ، نمىدانستم كجا بروم و چه بكنم . در بين راه همواره به فكر بودم كه چه درسى بخوانم ، پيش چه استادى تلمذ نمايم و چه راه و روشى را انتخاب كنم كه مرضى خدا باشد . وقتى به نجفاشرف رسيدم ، لدى الورود رو كردم به قبه و بارگاه امير المؤمنين عليه السّلام و عرض كردم : يا على من براى ادامهء تحصيل به محضر شما شرفياب شدهام ولى نمىدانم چه روشى را پيش گيرم و چه برنامهاى را انتخاب كنم ، از شما مىخواهم كه در آنچه صلاح است مرا راهنمايى كنيد . منزلى اجاره كردم و در آن ساكن شدم . در همان روزهاى اوّل قبل از اينكه در جلسه درسى شركت كرده باشم در منزل نشسته بودم و به آيندهء خود فكر مىكردم . ناگاه درب خانه را زدند ، درب را باز كردم ديدم يكى از علماى بزرگ است ، سلام كرد و داخل منزل شد . در اتاق نشست و خير مقدم گفت . چهرهاى داشت بسيار جذاب و نورانى ، با كمال صفا و صميميت به گفتگو نشست و با من انس گرفت ، در ضمن صحبت اشعارى برايم خواند و سخنانى بدين مضمون برايم گفت : كسى كه به قصد تحصيل به نجف مىآيد خوب است علاوه بر تحصيل به فكر تهذيب و تكميل نفس خويش نيز باشد و از نفس خود غافل نماند . اين را فرمود و حركت كرد . من در آن مجلس شيفتهء اخلاق و رفتار اسلامى او شدم سخنان كوتاه و با نفوذ آن عالم ربّانى چنان در دل من اثر كرد كه برنامهء آيندهام را شناختم . تا مدتى كه در نجف بودم محضر آن عالم با تقوى را رها نكردم ، در درس اخلاقش شركت