مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى

34

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى )

دو حوزهء عمدهء ديگر يكى در قم و ديگرى در خراسان بود . در قم مردى كه مقدر بود انقلاب اسلامى را رهبرى كند و به مقام پيشوائى مستضعفان عالم برسد و قدرتمندان عالم از نام او بترسند ، از پنجاه سال پيش در حقيقت اوضاع زمان تأمل مىكرد . خطرى كه متوجهء ديانت شده بود صرفا از ناحيهء ماترياليسم نبود و حتى شايد بتوان گفت كه ماترياليسم در عداد بزرگترين خطرها براى دين و ديندارى نبود بلكه دامنهء بىاعتقادى و بىدينى از دامنهء بسط ماترياليسم خيلى وسيع‌تر بود و مخصوصا در قلمرو بىاعتقادى و سست اعتقادى بود كه كسانى ماترياليست و كمونيست مىشدند . اين سست اعتقادى و بىاعتقادى گرچه ماده‌اش محلى و منطقه‌اى بود اما صورت آن از غرب آمده بود و انحاء و ظهورات متفاوت و متنوع داشت . اصل و منشأ آن اعتقادى بود كه در غرب نسبت به انسان پيدا شده بود برطبق اين اعتقاد بشر خود متصدى زندگى و آيندهء خود است و همه‌چيز به سياست و تدبير او بستگى دارد و به عبارت ديگر بشر دائر مدار موجودات است . آثار اين اعتقاد در سياست و روابط و مناسبات اجتماعى در همه‌جاى عالم به خوبى ظاهر شد . در كشور ما هم مخالفت با ديانت تحت عناوين تجدد و ترقى و گذشت از قرون وسطى و طرد خرافات و اوهام و احياء مفاخر قومى و تجديد عظمت ديرين ظاهر شد . بعضى از اين مخالفت‌ها صريح بود و بعضى ديگر عنوان نقادى و اصلاح داشت . از ابتداى تاريخ اسلام تاكنون آسيب‌هاى بزرگى كه به اسلام رسيده از داخل و از ناحيهء كسانى بوده كه با دستكارى و تصرف در دين سعى در ويران كردن بناى آن كرده‌اند و گاهى كه به نام ترويج و تقويت دين آن را به شرك و كفر و ضلال آميخته‌اند مدتها طول كشيده است تا كسانى از علماى دين متوجه فساد اين قبيل التقاطها شده‌اند . اصولا التقاط يا سعى در جمع چيزهائى كه باهم سنخيت ندارد