مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
18
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى )
موجود انتزاع مىگردد ، مانند علم و قدرت و حيات ، صرف هريك از آنها براى واجب تعالى ، ثابت و موجود است ، فله الاسماء الحسنى جميعا . و ثانيا آنكه هريك از اين صفات كمال عين ذات متعاليه واجب الوجود است و بالعكس يعنى ذات متعاليه نيز با صفات كماليه عينيت دارد و اگر عينيت از جانبين نباشد لازم مىآيد كه ذات مقدسه نسبت به صفات متعاليه محدود باشد درصورتىكه عدم محدوديت ذات واجب تعالى شأنه ثابت شد پس عدم عينيت از جانبين مستلزم خلف است . ممكن است گفته شود : « لازمهء برهان مذكور در عدم تناهى ذات واجب تعالى و بيان كافى مسطور در معناى وحدت حقه ، اين است كه غير محدود جائز نيست از محدودات سلب شود و ممكن نيست كه واحد قهار از معدودات مقهوره منتفى گردد . زيرا مستلزم محدوديت ذات و ثبوت وحدت عدديه مىشود كه مستلزم خلف است ؛ و اما محدود بما هو محدود ، بدون ترديد از غير محدود مسلوب است ، چنان كه معدود بما هو معدود مقهور از واحد قهار منتفى است . على هذا قول به عينيت صفات كماليه با ذات واجب تعالى شأنه و بالعكس غير موجه است با فرض صحت سلب از ناحيهء صفات ، به اين معنا كه صفات كماليه محصور كنندهء ذات متعاليه نيست و ممتنع است كه ذات واجبى در محدوده و محروسهء صفات قرار گيرد ، چه آنكه هرمفهومى بالضروره از مفهوم ديگر بائن و منعزل است پس وقوع هرمفهومى بر مصداق خالى از تحديد فى الجمله براى مصداق نيست ، و روشن است كه مرتبهء محمول متاخر از مرتبهء موضوع است و وجود واجب تعالى كه وجود صرف است از هرتعين و تحديد در مرتبهء ذات مبرا است . در پاسخ گفته مىشود : ثبوت صرف هرصفت كماليهاى