الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
92
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
سردى مىرود . روزى مىرسد كه نيروى خود را از دست داده و پير مىشود ، ولى خدا فراتر از قانون آنتروچى است و خود خالق آن است . 7 . مىگويند : اگر خدايى در كار بود اين همه پديدههاى بىفايده و از كار افتاده كه در نتيجهء تحول و تكامل ماده پيدا مىشود موجود نمىشد . و همچنين اين همه بدبختى و ستم و ناروايىهاى گوناگون كه جهان پر از آنهاست پيدا نمىشد . اين اشكال نيز متضمن دو اشكال است : اول اينكه اگر خدايى در عالم باشد هر موجودى براى يك غرض حكيمانه بهوجود مىآيد و هيچ چيز لغو و بدون فايده وجود پيدا نمىكند و حال آنكه ما مىبينيم پارهاى از پديدهها در طبيعت رخمىدهد كه هيچگونه فايده و اثرى براى آنها مترتب نيست مانند پستان مرد و زائدهء اعور - يعنى لولهء آپانديس در منتهاى رودهء بزرگ - در همهء افراد و انگشت ششم در افراد شش انگشتى و دست و پاى زائد در بعضى نوزادان و غير اينها . پس معلوم مىشود پيدايش اين امور معلول ناموس طبيعت غير شاعر [ و ناآگاه ] است و لا عن شعور بهوجود آمده است ، جهان بر خلاف ادعاى الهيون يك جريان غائى و حكيمانه را طى نمىكند ؛ بلكه به صورت طبيعى و اتوماتيكوار حركت مىكند ؛ پس خدايى در كار نيست . فلاسفه معمولًا اين اشكال را در مباحث علت و معلول در بحث مخصوص علت غائى ذكر مىكنند و به نقض و ابرام دربارهء آن مىپردازند . اشكال دوم اينكه اگر خدايى حكيم و عليم آنچنانكه الهيون ادعا مىكنند وجود داشته باشد شرور و بدىها در عالم وجود پيدا نمىكند ، زيرا بديهى است كه عقل و حكمت خير و نيكى را بر شر و بدى ترجيح مىدهد و چون مىبينيم در جهان انواع حوادث نامطلوب از قبيل زلزلهها و طوفانها ، ستمها و ناروايىها ، محروميتها و