الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
89
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
5 . مىگويند : در هيچ گوشهاى از ميدان آزمايشهاى علمى كه عرصهء هستى و زندگى انسان مىباشد اثرى و نشانى از ماوراء طبيعت نيست و ديده نمىشود . هر پديده و حادثهاى كه انسان سابقاً بهواسطهء بىخبرى از علت طبيعى ، او را به ماوراء طبيعت ( خدا ) نسبت مىداد امروز علم علت او را يافته است ، پس خدايى در كار نيست و اگر هم باشد بود و نبود وى براى ما يكسان است و از همين روى سودى در اين بحث نيست جز اينكه وقت محدود ما را تلف كرده ما را از كنجكاوى از ماده در راه مبارزهء حياتى باز مىدارد . « 1 » اين اشكال از نظر عدم درك مفهوم خدا و اينكه معتقدين به خدا به چه حقيقتى ايمان دارند ، در رديف اشكال پيشين است و چون در كلام علامه مشروحاً جواب اين اشكال خواهد آمد ما از هرگونه توضيح ديگرى خوددارى مىكنيم . 6 . مىگويند : اين بحث به جايى نمىرسد ، زيرا اگر بنا شود خدا را به اين دليل اثبات كنيم كه علت ساير اشياء است از براى خدا نيز بايد علت جست ، زيرا هر موجود خواه ناخواه بايد علتى داشته باشد . در مقالهء 9 اصول فلسفه دربارهء اين مطلب بحث كافى شده و در متن مقاله نيز خواهد آمد . ولى شهيد مطهرى در ادامه پاسخ به نكتهء لطيفى مىپردازد كه بسيار مغتنم است . حكما و فلاسفهء اسلامى در اثر برخورد با عقايد و آراء متكلمين توفيق يافتهاند كه يك مبحث فلسفى باارزش را در باب علت و معلول دريافت كنند و آن اينكه « مناط احتياج شئ به علت چيست ؟ » ، آيا يك شئ از آن جهت كه شئ است و موجود است نيازمند به علت است ؟
--> ( 1 ) . اين تئورى نتيجه خودباختگى انسان در برابر علم است . « كلوربرناد » دانشمند قرن 19 هنگامى كه براى اولين بار « چربى » بدن انسان را كشف كرد اعلام نمود : « من روح را پيدا كردهام . . . و اگر خدا را زير چاقوى جراحى لمس نكنم ، بدان معتقد نمىشوم . » يورى گاگارين ، اولين فضانوردى كه به دور كره زمين به پرواز درآمده ، مىگفت : من در فضا قدرت خدا را بالعيان ديدم ، ولى پس از مدتى اظهار داشت : « هرچه در فضا گشتم حتى يك « كلبهاى » كه در آن خدا باشد ، نيافتم . » ( خداباورى در دين و فلسفه ، ص 22 ) بايد گفت آيا عقل و علم يك انسان را مىتوان در زير چاقوى جراحى مشاهده كرد ؟ جواب منفى است . پس علم و عقل نيز وجود ندارد . .