الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

86

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

در ضمن اين اشكال يك مطلب ديگر نيز ادعا شده و آن اين‌كه هيچ قاعدهء علمى ثابتى وجود ندارد ، تمام قواعد علمى فرضيه‌هايى است كه جبراً كهنه و نو مىشود و هر فرضيهء جديدتر فرضيهء قديم‌تر را منسوخ مىنمايد . هم‌چنان‌كه ملاحظه مىكنيد هريك از آن دو ادعا دربارهء مبدأ پيدايش اعتقاد به خدا سخن جداگانه‌اى است . ادعاى اول را كسانى ابراز مىنمايند كه مبدأ پيدايش اعتقاد به خدا را جهل و نادانى مىشمارند . اگوست كنت نظريه‌اى دارد و بنابراين معتقد است كه پيشرفت علوم سبب منسوخ شدن انديشهء خداست . اگوست كنت به نقل فلاماريون ( Flammarion ) در كتاب خدا در طبيعت مىگويد : « علم ، پدر طبيعت كائنات را از شغل خود منفصل و او را به‌محل انزوا سوق داده و در حالتىكه از خدمات موقتى وى اظهار قدردانى كرد او را تا سرحد عظمتش و قدرتش هدايت نمود . » « 1 » ولى ادعاى دوم از طرف كسانى ابراز مىشود كه ناهموارىهاى اجتماعى را منشأ پيدايش اين فكر معرفى مىكنند . ماركسيست‌ها اين‌گونه اظهار عقيده مىنمايند . ادعاى اول مبتنى بر اصل كلىترى است و آن اين‌كه احكام و قضاوت‌هاى كلى و فلسفى از نوع فرضيه‌هاست يعنى از نوع حدس‌هاى ابتدائى است كه بشر براى توجيه حوادث اعمال مىكند و سپس تجارب عملى آن‌ها را تأييد يا رد مىكند . در اين ادعا چنين گفته شده است كه اعتقاد به موجود غيبى مجهول ( خدا ) يك فرضيه است كه بشر در دوران بىخبرى و بىاطلاعى خود از تأثيرات طبيعت براى توجيه پديده‌هاى طبيعت به‌وجود آورده است . بشر اوليه از خواص اشياء و تأثيرات آن‌ها بىاطلاع بوده است و چون با پديده‌اى از قبيل بيمارى ، مرگ ، طوفان ، زلزله ، خسوف و كسوف ، فقر و گرسنگى ، جنگ ،

--> ( 1 ) . وايت ، توضيح و بررسى مصاحبه راسل ، ص 121 . .