الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
67
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
براى پيدايش آنها كافى است ؛ همچنانكه در زمينهء مسائلى كه با تمايلات فطرى و ذاتى بشر بستگى دارد نيز بحث از علل خارجى و رفتن دنبال فرضيهها براى مبدأ پيدايش آنها كار غلطى است . مثلًا از زمانىكه بشر پيدا شده زندگى خانوادگى داشته است و بهقول بعضى از دانشمندان پيش از آن كه بشر بشر باشد يعنى اجداد حيوانى او نيز زندگى زناشويى داشتهاند . زندگى زناشويى خواستهء طبيعت بشر است . طبيعت و ساختمان بدنى و روحى بشر براى توجه او به امر زناشويى و مسائل خانوادگى كافى است . پس جاى اين بحث نيست كه چهطور شد بشر به فكر زندگى خانوادگى و حيات زناشويى افتاد ؟ مفاهيم « خدا » و « دين » و « پرستش » اگر با طبيعت عقلانى و منطقى بشر بستگى داشته باشد و يا با تمايلات فطرى و ذاتى او مربوط باشد كافى است براى توجه بشر به آنها و گرايش بهسوى آنها ؛ و اما اگر با هيچيك از آنها بستگى نداشته باشد ناچار بايد علتهاى خاص روانى و يا اجتماعى براى آنها جستوجو كنيم . كسانى كه ترس يا جهل يا امتيازات طبقاتى يا محروميتهاى اجتماعى يا محروميتهاى جنسى را منشأ پيدايش مفاهيم دينى و توجه بشر به خدا دانستهاند قبلًا چنين فرض كردهاند كه عامل منطقى و عقلانى يا تمايل فطرى و ذاتى در كار نبوده است و اعتقاد به خدا و ساير مفاهيم دينى را از قبيل اعتقاد به نحوست « سيزده » فرضكردهاند و آنگاه در مقام توجيه آن برآمدهاند ، و گرنه با وجود عامل منطقى يا فطرى جاى اينگونه فرضيهها نيست . ما فعلًا دربارهء تمايل فطرى دينى بحث نمىكنيم و آن را به آينده موكول مىكنيم ، تنها از جنبهء عامل منطقى مطلب را در نظر مىگيريم . مىگوييم بشر از قديمترين ايام به مفهوم ، عليت و معلوليت پىبرده است و همين كافى است كه او را متوجه مبدأ كل كند و لااقل اين پرسش را براى او بهوجود آورد كه آيا همهء موجودات و پديدهها از يك مبدأ آفرينش بهوجود آمدهاند يا نه ؟