الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

318

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

چيزهايى كه داراى واقعيت بوده و در ظرف خارج هستند از ضرورت و وجوب وجود خالى نمىباشند چرا كه هر چيزى تا ضرورت وجود پيدا نكند موجود نمىشود چرا كه موجودات تصادفى نيستند بلكه نيازمند علل و معدات مىباشند ، پدر و مادر مجراى فيض وجود اولادند آن‌ها زمينه را براى هستى فرزندان فراهم مىسازند تا جنينى نباشد روح ساخته و مرتبط نمىشود . هر چه در خارج است از آن جهت كه در خارج هست و موجود است محال است كه نيست و نابود شود . چنان‌چه براى آن ، عدم و نيستى فرض شود نسبت به يك امر خارجى ديگر يا نسبت به غير زمان يا مكان وجود آن فرض خواهد شد . مثلًا سعدى در مقطع خاصى متولد و در تاريخ خاصى از دنيا رفته است . مثلًا امروز با حوادث ويژه‌اش امروز هست و از فردا و حوادث آن منفى است ؛ و خبرى نيست تا فردا كه همهء حوادث تحقق پيدا نكند امروز از آن خبرى نخواهد بود . و هم‌چنين حوادث شهر تهران در تهران است و در لندن نيست ؛ و هم‌چنين اين انسان ، اين انسان است و انسان ديگر نيست . 2 . در همين مقاله ثابت شده كه سلسلهء هستى در هستى خود و هم‌چنين در ضرورت وجود خود مستند به واجب الوجود مىباشد ( ولى مجموع جهان هستى كه يك واحد است ) . در صورتى مستند به واجب الوجود است بايد بدانيم كه علل و معلولاتى كه در مجموعهء جهان فرض مىشود اولًا علت وجود نيست بلكه علل معده است و همگى جهان ، وجود را از واجب الوجود مىگيرند و بس . و از اين‌جا معلوم مىشود كه موجودات جهان هستى را با يكى از دو راه مىتوانيم نسبت به واجب الوجود دهيم و به واجب مستند سازيم : اول . از اين راه كه مجموع موجودات جهان كه يك واحد متلائم الاجزاء مىباشد يعنى اجزايى هستند به‌هم شبيه و پيوسته و موجود ولى ضرورىّ الوجود و مستند به واجب الوجود مىباشند . دوم . از اين راه كه يك موجود جزء را با جميع علل و شرايط وجودى وى كه در تحققش