الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

302

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

بديهى است كه فرض عالمى بالاتر از عالم الوهيت معنى ندارد زيرا عالم الوهيت عالم اطلاق و لاحدّى و وجوب ذاتى است ، براى ذات واجب الوجود مِثل و مانند متصور نيست تا چه رسد به ما فوق و محيط . پس پرسش‌ها يكى دربارهء اين است كه آيا عوالمى متوسط ميان عالم الوهيت و عالم طبيعت وجود دارد يا ندارد ؟ ديگر دربارهء اين‌كه آيا عالمى پايين‌تر از طبيعت وجود دارد يا ندارد ؟ جوابى كه فلاسفه به پرسش دوم مىدهند ساده و قاطع است ، مىگويند عالمى پايين‌تر از طبيعت نمىتواند وجود داشته باشد ، زيرا اولًا وجود عالمى پايين‌تر از طبيعت مستلزم اين است كه مادهء طبيعى قادر بر ايجاد يك شى از كتم عدم باشد ، به دلائلى ثابت مىكنند كه تأثير جسم و طبيعت از نوع تحريك است نه از نوع ايجاد ؛ و ثانياً عالم طبيعت عالم قوّه و فعل و مادّه و صورت و حركت و زمان و مكان است ، موجودى ضعيف الوجودتر از قوه و ماده و زمان و مكان كه وجود و عدم در آن به هم آميخته است قابل تصور نيست . اما جواب به پرسش اول قدرى دشوار است . حكما جواب‌هايى به پرسش اول داده‌اند . در اكثر اين جواب‌ها از ذات واجب الوجود و بساطت او و اين‌كه چه نوع موجودى مىتواند صادر بلاواسطه باشد استدلال كرده‌اند ، مدعى شده‌اند كه صادر اول بايد كامل‌ترين و بسيطترين ممكنات باشد و چنين موجودى جز اين‌كه مجرد از ماده و زمان و مكان باشد نمىتواند باشد ، چنين موجودى طبعاً داراى ماهيت هست ، زيرا ماهيت داشتن لازمهء معلوليت است . اين‌چنين موجودى را به حسب اصطلاح « عقل » مىنامند . در بعضى استدلال‌هاى ديگر از قاعده‌اى به نام قاعدهء « امكان اشرف » استفاده شده است كه مجال سخن در آن بسيار است . در بعضى استدلال‌هاى ديگر وجود انسان به عنوان نمونه از كل عالم وجود مورد استفاده قرار گرفته است . در اين مقاله همين راه كه ساده‌ترين راه‌هاست طى شده است .