الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

295

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

متكلمين مدعى هستند كه « قديم » منحصر است به ذات واجب ، غير از ذات واجب هر چه هست حادث زمانى است ؛ بلكه مدعى هستند كه « قدم » مساوى وجوب و ضرورت است و حدوث مساوى است با امكان ، يعنى يك موجود بدان جهت نيازمند به علت و فاعل است كه حادث است بدين معنى كه در يك مقطع زمانى نبوده سپس وجود پيدا كرده است و اگر حادث نباشد طبيعتاً بىنياز از علت است ، يعنى واجب الوجود است . متكلمين علاوه بر اين ، ادعاى اجماع و اتفاق از همهء اديان و مذاهب بر حدوث زمانى عالم مىكنند ، و مدعى هستند كه عقيده به قدم زمانى عالم بر خلاف متّفَقٌ عليه همهء اديان جهان است . از طرف ديگر طرفداران فلاسفه مدعى هستند كه حدوث زمانى عالم - به معنى اين‌كه رشتهء زمان كه از گذشته به آينده كشيده شده است از نظر گذشته محدود و متناهى باشد و زمان نقطهء شروع داشته باشد و ما قبل آن نقطه ، عدم محض باشد - نامعقول است زيرا مستلزم انفكاك معلول از علت تامّه است . چرا كه سلسله علت و معلول با حفظ مراتب به هم پيوسته است و در هيچ مقطعى از هم گسسته نشده‌اند . لازمهء قدم ذات بارى تعالى قدم عالم است كه فعل حق‌تعالى است . البته از نظر فلاسفه اصول و كليات عالم قديم است و افراد و جزييات حادث‌اند مانند موجودات زنده ، انسان ، حيوان ، پرنده‌ها و . . . . فلاسفه مدعى هستند كه آن‌چه منحصر است به ذات واجب الوجود « قدم ذاتى » است نه « قدم زمانى » ، و اجماع اهل اديان جز بر وحدت ذاتى عالم اتفاق ندارند ، زيرا آن چيزى كه اديان تعليم مىدهند مخلوقيت عالم و خالقيت ذات اقدس بارى است . آن‌چه را مخلوقيت عالم ايجاب مىكند حدوث ذاتى است نه حدوث زمانى . آن‌چه در تعليمات اديان آمده اين است كه جهان به واسطهء ذات مقدس بارى از كتم عدم به عرصهء ظهور رسيده است ، و البته چنين است ؛ يعنى جهان به واسطهء ذات بارى از مرتبهء نيستى ذاتى به هستى رسيده است ؛ جهان از ناحيهء ذات خود ، نيست و عدم است و از ناحيهء ذات حق ، هست و موجود مىباشد جهان به حسب ذاتش ، عدم و نيستى است و از ناحيهء ذات حق هستى مىباشد .