الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
293
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
فعل بارى بودن آنها . آشنايى علوم با آن موضوعات از طريق حواس است و از نظر حس ، ارتباطى ميان ذات محسوس و ذات بارى نيست ، يعنى حواس هرگز ارتباط و انتساب را احساس نمىكند ، نه از اين جهت كه يك طرف ارتباط ذات غيبالغيوب است ، بلكه از اين جهت كه در هيچ رابطهء علّى و معلولى رابطهء علت و معلول محسوس نيست . ما اين مطلب را در مقالهء « پيدايش كثرت در ادراكات » توضيح دادهايم . در فلسفه ، فعل بارى به وسيلهء ذات بارى شناخته مىشود بر خلاف علوم ، براى همين جهت آنچه در فلسفه دربارهء افعال بارى بحث مىشود و در قلمرو فلسفه است با آنچه در علوم دربارهء آنها بحث مىشود و در قلمرو علوم است كاملًا متفاوت است . البته از يك پندار بايد جلوگيرى كنيم . ما نمىخواهيم بگوييم كه اشيا داراى دو حيثيت واقعى و خارجى مىباشند : به يك حيثيت منتسب و مرتبط با ذات بارى تعالى و به حيثيت ديگر كه حيثيت ذات آنهاست غير مرتبط و غير منتسب به ذات بارى مىباشند و يكى از دو حيثيت در قلمرو فلسفه است و ديگرى در قلمرو علوم ، حاشا و كلّا ، ممكن الوجود به تمام حيثيتها مرتبط و منتسب به واجب الوجود است ، حيثيتى كه بدان حيثيت مرتبط و منتسب نباشد در او نيست والّا لازم مىآيد به آن حيثيت واجب الوجود باشد . حتى اين تعبير كه « ممكن الوجود مرتبط است به واجب الوجود » مىباشد تعبير نارسايى است ، ممكن الوجود عين ارتباط به واجب الوجود است ، تمام حيثيات ممكن الوجود تعلق محض و انتساب صرف و اضافهء خالص به واجب الوجود است ، يا به اصطلاح متأخرين حكماى الهى اضافهء معلولات ذات بارى به ذات بارى بلكه اضافهء هر معلول به علت ايجادى خود ، اضافهء اشراقيه است . بلكه مقصود اين است كه عقل و انديشهء بشر با در دست داشتن انديشهء « ارتباط افعال بارى به ذات بارى » فقط قسمتى از احكام آنها را مىتواند اكتشاف كند و اگر فرض شود كه از راه شناختن ذات بارى بتواند تمام جهات و حيثيات معلولات را كه با همهء آنها منتسب به ذات حقّاند كشف كند تمام آنچه علوم دربارهء اشيا به دست مىآورند فلسفه از راه خود به دست مىآورد و در آن وقت همهء علوم واقعاً جزيى از فلسفهء الهى خواهد بود . اين مطلب را