الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

283

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

وجه اكمل - دارد ، اما دلالت ندارد بر اين‌كه ذات حق كمال مطلق است و هيچ‌گونه نقصى در ذات او راه ندارد . به عبارت ديگر اين دو دليل فقط دلالت دارند بر اين‌كه خداوند بر آن‌چه آفريده عالم است و قادر است ، ولى هرگز دلالت نمىكنند كه « أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » * و « إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » * ( به نحو قضيهء حقيقيه ) دلالت نمىكنند كه او عليم على الإطلاق وقدير على الإطلاق ومريد على الإطلاق و حيّ على الإطلاق است . حكماى مشّاء مثل بوعلى به نحو ديگر از ذات بر صفات استدلال كرده‌اند . راهى كه اين‌جا براى استدلال از ذات بر صفات ذكر شد راه مخصوص صدرالمتألّهين است كه از « اصالت وجود » استنتاج مىشود ، ولى راه بوعلى مبتنى بر اصالت وجود نيست . ما در اين‌جا تنها بيان او را در باب علم بارى تعالى به مخلوقات ذكر مىكنيم . او در اين باره از قاعدهء معروف « كلّ مجرّد عاقلُ و كل عاقل مجرّد » علم حق را به ذات خودش اثبات مىكند ، و آن‌گاه موضوع علّيت بارى تعالى را براى همه مخلوقات طرح مىكند و مىگويد « علم به علت مستلزم علم به معلول است » و نتيجه مىگيرد كه ذات حق چون علم به ذات خود دارد و ذاتش علت تامّهء همهء موجودات است پس به همهء موجودات علم دارد . البته در بيان بوعلى و هم‌چنين در بياناتى كه از راه آيينه قرار گرفتن مخلوقات استدلال شده است به هيچ‌وجه توضيح داده نمىشود كه با وجود اين‌كه ذات حق بسيط است چگونه ممكن است در مرتبهء ذات خود به همه چيز عالم باشد آن هم به علم تفصيلى ؟ بلكه بوعلى تصريح مىكند كه علم در مرتبهء ذات ، علم بسيط اجمالى است نظير علم بسيط اجمالى در انسان . توضيح اين‌كه علم انسان به اشيا به دو نحو است : يكى به نحو تفصيلى ، مانند اين‌كه در حال حاضر مسأله‌اى از مسائل را در نظر مىگيرد و به موجب برهانى كه بر آن قائم است آن را تصديق مىكند و مسأله‌اى ديگر را به همين نحو .