الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

280

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

نهج البلاغه مىرساند كه هدف ، متعبد كردن مردم به اين مسائل نيست ، هدف راهنمايى و تحريك عقول است كه مسائل را به حقيقت درك كنند و معرفت حاصل نمايند . استدلال‌هايى كه در متون اسلامى ، يعنى در قرآن و احاديث و ادعيهء ماثورهء اسلامى ، در زمينهء علم خداوند ، قدرت خداوند ، بساطت خداوند ، نفى صفات زايد بر ذات ، و ساير مسائل الهى شده است از نوع استدلال منطقى و تجزيه و تحليل فكرى است . برخى از آن استدلال‌ها را در باب وحدت واجب الوجود نقل كرديم . و اگر عموم مردم مكلف‌اند كه مقلد و متعبد باشند پس اين استدلال‌ها و تجزيه و تحليل‌هاى دقيق عقلى براى چيست و براى كيست ؟ از آياتى نظير آيهء : « وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ » ؛ « 1 » و بهترين نام‌ها از آن خداست ، پس او را بدان نام‌ها بخوانيد و كسانى كه در نام‌هاى او به انحراف مىروند رها كنيد ، آن‌ها به زودى به خاطر آن‌چه مىكردند مجازات مىشوند . با توجه به اين‌كه الف و لام در « الاسماء » استغراق است نه عهد ، استنباط مىشود كه خداوند را با هر وصفى كه حاكى از حسن و كمال باشد و در حد اعلاى حسن و كمال باشد و هيچ جهت نقص و عدم در او نباشد مىتوان توصيف كرد . مسئلهء توقيفى بودن و يا نبودن « اسماء اللَّه » ، هر چند دليل تام و تمامى ندارد ، فرضاً مورد قبول واقع شود مسئلهء جداگانه‌اى است . چيزى را نام خدا دانستن و او را تحت آن نام ، نام بردن مىتواند شرعاً قانون خاصى داشته باشد ، زيرا فرق است ميان

--> ( 1 ) . اعراف ، آيه 180 . .