الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
266
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
داشته باشند ، بلكه باريك بينى در مفهوم بت ( صنم وثن ) و در نوع قضاوتهاى انسانى اين نظر را تأييد مىكند زيرا ساختن بت پيوسته براى تمثيل و تجسم اوصاف و احوال خدايى است كه بت مثال اوست ( از قبيل قهر و لطف و مهر و كين ) . انسان باستان ربّ النوع دريا و آتش و باد را مىپرستيده براى اينكه از قهر و خشم آنها ايمن گردد ؛ ربّ النوع را ستايش مىكرده براى اينكه از لطف و مهر و بركات وى برخوردار شود ، و همچنين در مورد ستاره پرستى و جانور پرستى و انسان پرستى و فرشته پرستى و . . . . . تاريخ نقلى از صابئين و ستارهپرستان و غير آنها اين نظر را تاييد مىنمايد . و از سوى ديگر پيوسته انسان دستگاه آفرينش را از دستگاه زندگى و به ويژه زندگى اجتماعى خود اندازه گرفته و قياس مىكند . به همين علت انسان خداى جهان را مانند خداوندگار و شهريار يك آبادى مىپندارد و هم مىپنداشته كه خدا به هر بخشى از كارهاى مربوط ، يك تن گماشته كه خداوندگار و سر رشتهدار همان كار بوده باشد و خداى جهان خداى همهء خدايان و شاه همهء شاهان است . ارباب انواع و همچنين ستارگان و جز آنها كه پرستيده مىشدهاند براى اين بوده كه ميان انسانِ پست و خداى پاك رابط و ميانجى بوده و در بهبودى حال زندگى و پس از مرگ انسان بكوشند اگرچه اين رويّه كم كم رنگى ناستوده گرفته و به رب النوع يا ستاره مثلًا جامهء استقلال پوشانده بلكه به پاره سنگ يا چوب يا فلزى كه بت ساخته شده نام « خداى آفرينش » داده است و آنها را منشأ دفع ضرر و جلب منفعت و رحمت و آمرزش دانسته است . و از همين نظر مىتوان استنتاج كرد كه بتپرستى زاييدهء يك نوع مسامحه در خداپرستى ( توحيد ) است نه به عكس ، چنانكه برخى از دانشمندان مانند ماكس مولر ( MaxMuller ) دانشمند آلمانى تقدم عهد توحيد را بر عهد وثنيت از راه علم اثبات كرده است .