الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
253
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
گرسنه دو گردهء نان كه در سفره در مقابلش قرار گرفته بدون ترجيح يكى را برمىدارد و مىخورد يا آدم فرارى اگر در برابر دو راه مساوى قرار بگيرد بدون ترجيح يكى را پيش مىگيرد و فرار مىكند ، در صورتى ما برضمير باطنى افراد احاطه نداريم و گرنه خواهيم فهميد كه انتخاب هركدام بدون ترجيح نمىباشد . غافل از اينكه اينگونه مثالها آنگاه دليل است كه ما بر جميع عواملى كه ممكن است دخالت داشته باشند احاطه داشته باشيم . در اينگونه موارد آنقدر عوامل آشكار و پنهان در شعور ظاهر و شعور باطن دخالت دارد كه از احاطهء ما خارج است . برهان عقلى را با اين مثالهاى عاميانه نتوان رد كرد . پس از اين سه مقدمه مىگوييم : اگر دو واجب الوجود يا بيشتر ، وجود داشته باشد ، به حكم مقدمهء اول كه « هر موجودى كه امكان وجود پيدا مىكند و شرايط وجودش تحقق مىيابد از طرف واجب افاضهء وجود به او مىشود » بايد به اين موجود افاضهء وجود بشود و البته همهء واجبها در اين جهت با او نسبت واحد دارند و ارادهء همهء آنها على السواء بهوجود او تعلق مىگيرد ؛ پس ، از طرف همهء واجبها بايد به او افاضه وجود بشود . و از طرف ديگر به حكم مقدمهء دوم وجود هر معلول و انتساب آن معلول به علتش يكى است ، پس دو ايجاد ، مستلزم دو وجود است و چون معلول مورد نظر ، امكان بيش از وجود واحد ندارد . پس جز امكان انتساب به علت واحد ندارد . در اين صورت انتساب معلول به يكى از واجبها خواهد بود ، نه واجب ديگر ، با اينكه هيچ امتيازى و رجحانى علىالفرض ميان آنها نيست ترجّح بلا مرجّح است ؛ و انتساب او به همهء آنها مساوى است با تعدد وجود آن معلول به عدد واجب الوجودها . اين نيز يك امر محال است ، زيرا فرض اين است كه آن چيزى كه امكان وجود يافته و شرايط وجودش محقق شده يكى بيش نيست و اگر فرض كنيم امكان وجودهاى متعدد در كار است دربارهء هر يك از آنها اين اشكال وجود دارد يعنى هر واحد از آن متعددها بايد متعدد شود و هر يك اين متعددها نيز بايد متعدد شود و همچنين الى غير النهايه بايد ادامه پيدا كند و هرگز به واحدهايى كه متعدد نشوند منتهى نگردد ، پس نتيجه اينكه هيچ چيز وجود پيدا نكند .