الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

250

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

است بگوييم واجب تعالى لايتناهى است و هر چه‌لايتناهى است تعددپذير نيست . « صرافت و محوضت » با « عدم تناهى » ملازم است و خارجاً دو چيز نمىباشند ، بلكه يك حقيقيت است كه داراى دو تعبير مىباشند يك مصداق بيشتر برآن قابل تصور نيست اما مفهوماً دو چيزند و همين جهت كافى است براى اين‌كه وضع برهان را تغيير دهد ، زيرا هر يك از اين دو حد وسط ملاك خاصى دارد . بنابراين اين برهان به دو نحو قابل تقرير است و در واقع دو برهان است نه يك برهان . برهان سوم « برهان تمانع » است . در قرآن كريم آمده است : « لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا » ؛ « 1 » اگر در آسمان و زمين ( در كل عالم ) غير از ذات خداوند خدايان ديگر مىبود آسمان و زمين تباه شده بودند و نبودند . اين برهان را معمولًا با يك صورت سطحى و عاميانه تقرير مىكنند . خلاصهء آن تقرير اين‌كه : اگر مبدأ و واجب الوجود متعدد باشد ، ميان خود آن‌ها يعنى ميان خواست‌هاى آن‌ها تمانع و تزاحم برقرار مىشود ، به اين معنى كه ارادهء هر يك مزاحم ارادهء ديگرى مىگردد . در اين صورت يا اراده و قدرت يكى بر اراده و قدرت ديگرى غلبه دارد يا اراده و قدرت هيچ‌كدام بر اراده و قدرت ديگرى غلبه ندارد . محال است كه اراده و قدرت يكى از آن‌ها مغلوب واقع شود ، زيرا مغلوبيت با كمال و وجوب وجود منافى است ، و اگر هيچ‌كدام غلبه نكنند جهان تباه مىشود زيرا ارادهء هيچ‌كدام مؤثر نيست ، و وقتى كه ارادهء هيچ‌كدام مؤثر نباشد رابطهء جهان با واجب الوجود كه قطعى و ضرورى است قطع مىشود ، يعنى هيچ حادثه‌اى وقوع پيدا نمىكند بلكه هيچ موجودى وجود پيدا نمىكند و باقى نمىماند ، و اين است معنى فساد و تباهى عالم . ولى اين تقرير صحيح نيست ، زيرا چه موجبى در كار است كه اراده‌ها و خواست‌هاى

--> ( 1 ) . انبيا ، آيهء 22 . .