الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

246

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

اجزا و ذرات پراكنده و غير مرتبط ، مانند انبارى كه از اشيا متفرقه‌اى انباشته شده است ، وجود هيچ جزيى با جز ديگر مربوط نيست . به عبارت ديگر در جهان ، آن‌چه ارتباط هست ميان پاره‌اى حوادث است كه برخى علت بعضى ديگر هستند و زماناً متعاقب و در پى يك‌ديگرند ، ولى اجزاى جهان كه به صورت اجرام و اجسام خاص مشاهده مىشوند هيچ گونه پيوندى با يك‌ديگر ندارند . بنابراين اگر فرض كنيم برخى از اجزاى عالم به كلى معدوم گردد و يا با يك عامل خارج از عالم ، تغيير وضع و محل بدهد هيچ گونه تغييرى در اجزاى ديگر و در كل جهان پديد نمىآيد . نظر دوم اين است كه اجرام و اجسام با يك‌ديگر مرتبطاند ولى از نوع ارتباطى كه به گونه مصنوعى ميان اجزاى يك ماشين و يك كارخانه وجود دارد . اجزاى يك ماشين و يك كارخانه در يك نظام خاص قرار دارند و هر كدام كار مخصوصى دارد كه براى كار مجموع آن ضرورى است . هرگونه تغيير يا كم و زياد شدن اجزا در وضع مجموع اثر مىگذارد و احياناً اختلال ايجاد مىكند . بنابراين اگر برخى از اجزاى جهان ( فرضاً ) به كلى معدوم گردد و يا مصنوعاً تغيير وضع و محل بدهد در وضع كلى جهان مؤثر است و احياناً ممكن است ماشين جهان مختل گردد . آن‌چه قطعى و مسلّم است اين است كه وضع يك ستاره كه در يك منظومهء شمسى قرار دارد در وضع همهء آن منظومه مؤثر است . قطعاً اگر خورشيد كه مركز منظومهء شمسى است منفجر و پراكنده شود تمام منظومه‌ها را متلاشى مىسازد . ممكن است متلاشى شدن اين منظومه در متلاشى شدن منظومه‌هايى كه اين منظومه جزيى از آن‌هاست و در وضع كهكشانى كه اين‌ها جز آن محسوب مىشوند بلكه در همهء كهكشان‌ها و همه جهان مؤثر واقع شود . نيروى جاذبهء عمومى تأثير عظيمى در ماشينى كردن جهان دارد . نظر سوم اين است كه پيوستگى اجزاى جهان عميق‌تر از پيوستگى اجزاى يك ماشين است ، از نوع پيوستگى اعضاى يك پيكر است ، يعنى حيات واحد و شخصيت واحد بر جهان