الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

239

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

و « سفيد پوست » و غيره اطلاق نسبى است . اين معانى و مفاهيم يك محدوديت ذاتى دارند كه از آن تجاوز نمىكنند . مثلًا مفهوم انسان يك مفهومى است كه بالذات شامل درخت و گوسفند نمىشود ولى نسبت به افراد خود مطلق و رهاست . پس اين مفهوم از جهتى مطلق است و از جهتى محدود و مقيد . اما اطلاق ذات حق نسبى نيست و به همين جهت نبايد با اين چيزها قياس شود . ثانياً اطلاق اين معانى اطلاق مفهومى است ، يعنى همهء اين‌ها يك سلسله مفاهيم ذهنى مىباشند كه نسبت به گروهى بىشمار از قيود مفهومى ، مطلق و رها مىباشند ، ولى ذات حق از سنخ مفاهيم نيست ؛ آن‌جا كه مىگوييم « ذات حق مطلق است » منظور اين نيست كه ذات حق كلىترين مفاهيم است و اين مفهوم هيچ محدوديتى ندارد ، نظير مفهوم « شى » بلكه منظور اطلاق وجودى است يعنى ذات حق در متن واقع و ظرف خارج ، مطلق و لاحد است ، هيچ نوع محدوديت مكانى ، زمانى ، امكانى و ماهيتى ندارد . پس تصور مطلقات مفهومى دليل بر امكان تصور مطلق وجودى نيست . جواب اين است كه سخن در اين نيست كه اطلاق ذات حق اطلاق مفهومى است ، سخن در اين است كه ما اطلاق وجودى ذات حق را در ذهن خود چگونه تصور مىكنيم ؟ تصور اين اطلاق مستلزم اين نيست كه واقعيت اين اطلاق در ذهن منعكس شود يا ذهن ما خارجاًبا آن متحد شود ، بلكه ما اين اطلاق را با كمك « نفى » تصور مىكنيم به اين طرز كه مفهوم « وجودِ » مشترك را تصور مىكنيم و سپس شباهت و مماثلت وجود حق را با ساير وجودات در محدوديت و بعضى جهات ديگر از ذات حق سلب مىكنيم و به اين ترتيب از ذات حق كه وجود مطلق است تصورى در ذهن خود مىآوريم . تصور « لايتناهى » نيز همين‌طور است . مثلًادر اين باره مىانديشيم كه فضا متناهى