الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
235
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
عنقا شكار كس نشود دام بازگير * كانجا هميشه باد به دست است دام را در خطبهء اول نهج البلاغه در وصف بارىتعالى مىفرمايد : الّذى لا يدْرِكهُ بُعْدُ الْهِمَم وَ لا ينالُه غَوْصُ الْفِطَن . همتها هر اندازه دور پروازى كنند او را نمىيابند و شناگران زيرك هر اندازه در ژرفاى درياى انديشه فرو روند به او نايل نمىگردند . در خطبهء 87 مىفرمايد : وَ انَّك انْتَ اللهُ الَّذى لَمْ تَتَناهَ فى الْعُقولِ فَتَكونَ فى مهبِّ فِكرِها مُكيّفاً وَلا فى رويّاتِ خَواطِرِها فَتَكونَ مَحْدوداً مُصَرَّفاً ؛ همانا تو آن خدايى هستى كه در عقلها نمىگنجى تا در معرض وزش انديشهها نقشپذير كيفيات بشوى ، و نه تحت كنترل فكر در مىآيى تا محدود و قابل تغيير باشى . در بعضى از آثار دينى آمده است : احْتَجَبَ عَنِ الْعُقولِ كمَا احْتَجَبَ عَنِ الأَبْصارِ ؛ همچنانكه از چشمها پنهان است از عقلها پنهان است . اين مطلب دامنهء درازى دارد ولى به صورتى كه « معطّله » طرح مىكنند بدون شك صحيح نيست . مفاد جملههاى بالا نيز غير آن چيزى است كه « معطّله » ادعا مىكنند . آنچه صحيح است و با مفاد جملههاى بالا نيز منطبق است اين است كه امكانات عقلى بشر براى معرفت ذات بارى ، حدود معّينى دارد كه از آن حدود نمىتواند تجاوز كند . حتى كاملترين افراد بشر حق دارد بگويد : لا احْصي ثَناءً عَلَيك أَنْتَ كمَا أَثْنَيتَ عَلى نَفْسِكَ ؛ من نتوانم تو را آنچنانكه بايست توصيف كنم ، تو آنچنانى كه خود توصيف كردهاى . جهان متفق بر الهيتش * فرو مانده در كنه ماهيتش نه بر اوج ذاتش رسد مرغ وهم * نه در ذيل وصفش رسد دست فهم در اين ورطه كشتى فرو شد هزار * كه پيدا نشد تختهاى بر كنار