الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

210

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

تأمّل كيف لم يحتج بياننا لثبوت الاول و وحدانيته و برائته عن الصمّات الى تأمل لغير نفس الوجود و لم يحتج الى اعتبار من خلقه و فعله ، و ان كان ذلك دليلا عليه ، لكن هذا الباب اوثق و اشرف ، اى اذا اعتبرنا حال الوجود فشهد به الوجود من حيث هو وجود ، و هو يشهد بعد ذلك على سائر ما بعده فى الواجب . و الى مثل هذا اشير فى الكتاب الالهى : « سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ » . اقول : ان هذا حكم لقوم . ثم يقول : « اوَلْم يكفِ بِربِّك انَّهُ عَلى كلِّ شَىءٍ شَهيدٌ » . اقول : ان هذا حكم للصّدّيقين الذين يستشهدون به لا عليه . دقت كن و ببين كه چگونه بيان ما در اثبات وجود ذات حق و يگانگىاش و مبرّا بودنش از نقص‌ها نيازمند به چيزى جز تأمل در حقيقت وجود نيست ، هيچ لزومى ندارد مخلوقات و افعال ذات بارى را واسطه قرار دهيم هر چند آن راه نيز درست است و مخلوقات دليل بر وجود خداوند مىباشند ، اما اين راه كه ما رفتيم مطمئن‌تر و عالىتر است . ما چون وجود را از آن جهت كه وجود است مورد نظر قرار داديم خود وجود از آن جهت كه وجود است گواه ذات حق قرار گرفت و ذات حق گواه ساير اشيا واقع شد . و به مثل آن‌چه گفتيم در كتاب خدا اشاره شده است آن جا كه مىفرمايد : « آيات و نشانه‌هاى خود را در جهان و انسان به زودى ارائه خواهيم داد تا برايشان روشن گردد كه تنها او حق است » . البته اين‌گونه حكم و استدلال مخصوص يك دسته و يك طبقه است . سپس كتاب خدا چنين مىفرمايد : « آيا پروردگار تو كه بر هر چيز گواه است خودش براى روشنى وجودش بس نيست » . اين‌گونه حكم و استدلال از آن صدّيقين است كه به خدا استدلال مىكنند نه بر خدا . بوعلى به اين طرز بيان و استدلال كه پيش از او در ميان حكما سابقه نداشته است سخت به خود مىبالد و افتخار مىكند ، و انصافاً كه بديع و ابتكارى است . لكن صدرالمتألّهين اين برهان را كمال مطلوب نيافته است ، زيرا هر چند در اين برهان