الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
21
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
پديدههاى جهان در گرو زمان ويژهء خويشند ، هر پديدهاى زمان مخصوص به خود دارد و جز در آن زمان امكان وجود و پيدايش ندارد . جهان همچون درختى عظيم و تناور و بارآور است و حوادث و پديدهها ميوههاى اين درخت تناورند ، مراحلى بايد طى شود و شرايطى بايد تغيير كند و مهلتهايى بايد بگذرد كه ميوه از بطن درخت بر دامن شاخه ظاهر شود و مدتى ديگر خواه ناخواه بايد سپرى شود تا آن ميوهها برسد و آمادهء چيدن گردد . مادرِ روزگار همواره در كار حادثهزايى است . هر زايشى معلول يك لقاح و يك مهلت و مدت است كه ما آن را « زمان باردارى » مىناميم . در اين مدت اعضا و جوارح كودك خلق و تكميل مىشود و هم در خلال اين مدت است كه غذاى مطبوعى بهنام « شير » در پستان مادر تهيه و تدارك مىگردد و شرايط زايش وارد صحنه شدن يك مولود جديد فراهم مىشود . درست است كه ميان عرضه و احتياج در دستگاه عظيم خلقت ارتباط مستقيم است و همينكه « بخت نو فرزند نو بزايد » طبعاً « خون تبديل به شير شيرين مىگردد » ولى اين تبديل و تبدلها نتيجهء يك سلسله فعل و انفعالهاى تدريجى است كه نيازمند به زمان و مهلت و مدت است . آرى : « مهلتى بايست تا خون شير شد » « 1 » پيوند پديدهها با زمانى كه بايد مانند پل از آن عبور كنند و زمانىكه بايد در بستر آن
--> ( 1 ) . نگارنده دريغم آمد كه اشعار مناسب را در اين قسمت نياورم آگهى از معرفت كردگار * از در و ديوار بود آشكار آن علقهء مضغه كه شد چشم و گوش * از كه بياموخت ره عقل و هوش كيست به كودك ره پستان نمود * كيست از گِل گُل بستان نمود كيست كه آن خون سياه و كثيف * بَدَلْ يِدِلْ كرده به شير سفيد