الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
203
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
تطبيق و توضيح اينك متن علامه را مرور مىكنيم : اكنون بايد ديد كدام بيان منطقى يا برهان اطمينان بخشى است كه به ثبوت بهرساند كه « استقلال هستى اجزاء جهان كه در برابر ديدگان ما هستند حال محتويات آيينه ( تمثيل سابق را ندارند ؟ ) و با پشتگرمى كدام دليل مىتوان اين احتمال را نفى كرد و گفت : « استقلال هستىهايى كه در جهان مشهود هستند ( نه اصل هستىها ) از آنِ چيز ديگرى كه ما نمىبينيم نيست ، بلكه هر واحد موجود يك استقلال جداگانه دارد ؟ كه از باب تمثيل گمان مىكند اشياء را در قدم اول به صورت حقيقت عينى مشاهده كرد ، سپس مىفهماند اين تصويرها در آينه ذهن و فكر است نه عين خارجى است . درحالىكه اينگونه اشتباهات حتى در زندگى روزانه بسيار دامنگير مىشود . مگر ما افراد بشر نبوديم كه هزارها سال با اين گمان بسر مىبرديم كه در زمينى آرام و بىحركت ، آرميده و خزيده لانه داريم و گنبدهاى نيلگون افلاك با قنديلهاى فروزان خود به دور سر ما گردش مىكنند ؟ ! چگونه يكباره به خود آمده و فهميديم كه بر خلاف انتظار حتى يك لحظه نيز آرام نداشته و در هر شبانه روز هزارها فرسنگ ( در نقاط استوايى زمين ( معادل چهل هزار كيلومتر تقريباً ) راه پيمايى مىكنيم ؟ و به اين نيز قناعت نكرده و با حركت انتقالى در هر سال صدها ميليون كيلومتر مسافت را تكاپو مىنماييم و طى مىكنيم . و در عين حال آنچه اكنون از جهانِ بيرون از خود مىبينيم همان است كه هزار سال پيش ( زمانى كه با گمان سكون زمين به سر مىبرديم ) مىديديم و كمترين تغييرى در قيافه و جلوهء حسّى عالم محسوس پيدا نشده است . همان زمينى است كه حس ، و اندام حسى حركت او را نمىفهميد و باز هم نمىفهمد ، همان [ افلاكى ] است كه مىپنداشتيم و باز هم مىپنداريم كه مىچرخد ، و همان ستارگان اند كه طلوع و غروب داشتند و اكنون نيز دارند .