الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

189

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

يعنى مجموعه جهان هستى علتى ماوراى طبيعت مىطلبد ، جست‌وجوى از علت اولى يك امر فطرى و ذاتى است نه يك عادت اجتماعى حتى نفى و اثبات مبدأ حكيم نيز فطرى بشر است به همين جهت يك شعور همگانى و عمومى است بلكه تمام موجودات ذىشعور قانون عليت را طالبند و با زبان فطرت در جست‌وجوى مبدأ هستى مىباشند . همه هستند سرگردان چو پركار * پديدآرندهء خود را طلبكار و نيز گفتيم كه : « بسيارى از ماديين نتوانسته‌اند يا نخواسته‌اند معناى اين نظريه را چنان‌كه شايد و بايد بفهمند . » بزرگان گفته‌اند : « خوب سؤال كردن نيمى از درك حقيقت است » . براى درك هر حقيقتى شرط اول اين است كه صورت مسئله به نحو صحيحى در انديشهء جويندهء حقيقت طرح شود ؛ پس از آن‌كه به صورت صحيحى در انديشه‌اش طرح شد امكان تحقيق و كاوش و استدلال برايش پيدا مىشود ؛ اما تا وقتى كه به صورت غلطى مطرح است امكان درك و تحقيق و استدلال نيست هم‌چنان كه براى نشانه زدن ، شرط اول ، نشانه‌گيرى صحيح است ؛ يك نفر تيرانداز اگر به جاى هدف ، نقطهء ديگرى را غير از هدف اصلى نشانه‌گيرى كند هرگز موفق نخواهد شد به هدف بزند هر چند تير زنندهء ماهر باشد و عمل خويش را صدها بار تكرار كند در مسئله خداشناسى از اول بايد متوجه كيفيت طرح مسئله باشيم ، چرا كه اين طرح صحيح مسئله است كه كار را آسان مىكند . از اول بايد بدانيم كه بحث دربارهء خدا از نوع بحث دربارهء يك « پديده » و يك جزء از اجزاى عالم و يا يك « عامل » از عوامل موثر در عالم نيست ، بلكه از نوع بحث دربارهء كل عالم است و به همين دليل در قلمرو فلسفه قرار گرفته است نه در قلمرو علوم . آن‌گاه كه دربارهء خدا بحث مىكنيم در حقيقت دربارهء روح جهان و حقيقت جهان و ريشه و اساس و مبدأ و منشأ جهان بحث مىكنيم ؛ دربارهء موجودى در زمان يا مكان بحث نمىكنيم ، بلكه دربارهء پديدآورندهء زمان و مكان بحث مىكنيم ؛ دربارهء