الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
176
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
بر عالم حكومت مىكند دانسته است . از نظر عامهء مردم ، به واسطهء قصور فهم ، تشكيك در اينكه خود آن قوهء مدبر چه حالتى دارد ؟ آيا خود مصنوع است يا نيست ؟ اگر نيست او چه نوع موجودى است كه با همهء موجودات ديگر چنين تفاوتى پيدا كرده است ؟ مطرح نيست . ولى اينكه فهم عامهء مردم به مسألهاى نرسد دليل نيست كه چنين مسألهاى وجود ندارد . هنگامىكه اين مسئله مطرح شود جز فلسفه جوابگوى آن نخواهد بود . بهعلاوه در گذشته ديديم كه دلالت دو دليل نظم و هدايت هرچند قطع و جزم ايجاد مىكند اما منطقاً احتمال تصادف و اتفاق را نمىتواند نفى كند ولو آنكه احتمال آن بهصورت يك واحد از عددى باشد كه در وهم ما هرگز نگنجد . از نظر فلاسفه براى برهان ، مقدماتى لازم است كه ضرورى و دائم و كلى باشد . براهين فلسفى و رياضى مبتنى بر مقدماتى است كه به حساب رياضى احتمالات نيز هيچگونه واحدى در جهت خلاف نمىتوان يافت . نكتهء قابل توجه اين است كه قرآن كريم آثار و مخلوقات را بهنام « آيات » مىخواند و توجهى كه از اين راه پيدا مىشود « تذكر » و يادآورى مىنامد . قرآن كريم مىخواهد مطالعه در مخلوقات را وسيلهاى براى تنبه و بيدارى فطرت قرار دهد ؛ يعنى قرآن مطالعه در مخلوقات را تأييدى براى راه فطرت و دل قرار داده است . هدف از سوق دادن به مطالعه در مخلوقات تنبّه و تذكر است نه استدلال و استنتاج . پس مسئلهء مهم اين است كه آيا واقعاً علم و فنى مجهز به همهء شرايطى كه در يك علم و فن لازم است وجود دارد كه پاسخگوى مسائل مورد نياز بشر در مورد خدا و ماوراء طبيعت باشد يا نه ؟ بگذريم از راه عرفان و سلوك كه آنچنان با عمل و ساختن و تكميل نفس بستگى دارد كه بايد گفت عمل است نه علم ، بهعلاوه چنانكه گفته شد با طريق عادى قابل تعليم و تعلم نيست و به اصطلاح چشيدنى است نه شنيدنى ؛ آرى بگذريم از اين راه ،