الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
174
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
از راههاى سهگانه ( قلبى ، علمى ، عقلى ) از يك نظر رجحان دارد . راه دل و فطرت از نظر شخصى كاملترين راههاست ؛ يعنى براى هر فرد ، بهتر و لذتبخشتر و مؤثرتر اين است كه از راه دل به خداوند راه بيابد . همچنانكه قبلًا اشاره شد آن نقطهء اصلى كه راه اهل عرفان را از راه فلاسفه جدا مىكند همين نقطه است . عرفا معتقدند كه دل و احساسات فطرى قلب را بايد تقويت كرد و پرورش داد و موانع آن را از ميان برد تا معرفت شهودى حاصل شود . اما فلاسفه و متكلمين مىخواهند از طريق عقل و استدلال به خدا راه يابند . بديهى است كه اين دو راه مانعة الجمع نيستند . بعضى از اكابر ، هم سلوك عقلى كردهاند و هم سلوك قلبى . به عقيدهء صدرالمتألهين لزوماً بايد سلوك عقلى و سلوك قلبى با يكديگر توأم گردند . بههرحال از جنبهء فردى و شخصى قطعاً راه اهل دل كاملتر است ولى شخصى است ، يعنى نمىتوان آن را بهصورت يك علم قابل تعليم و تعلم براى عموم درآورد . هركس از آن راه مىرود خود باخبر مىشود اما نمىتواند ديگران را آنطور كه خود خبردار شده باخبر كند بر خلاف علم و فلسفه كه از طريق تعليم و تعلم ، تمام دريافتهاى افراد به يكديگر منتقل مىگردد . راه مطالعهء حسى و علمى خلقت از نظر سادگى و روشنى و عمومى [ بودن ] بهترين راههاست . استفاده از اين راه نه نيازمند است به قلبى صاف و احساساتى عالى ، و نه به عقلى مجرد و استدلالى و پخته و آشنا به اصول برهانى . اما اين راه فقط ما را به منزل اول مىرساند و بس ؛ يعنى همينقدر به ما مىفهماند كه طبيعت ، مسخّر نيرويى ماوراء طبيعى است ، و البته براى شناخت خدا اين اندازه كافى نيست . توضيح اينكه : مطالعه در آثار خلقت حداكثر اين است كه ما را معتقد مىكند بهوجود قوهء شاعر و عليم و حكيم و مدبّرى كه طبيعت را مىگرداند و اداره مىكند ، اما آيا آن قوه خداست يعنى واجبالوجود است و خود مولود و مصنوع صانع ديگرى نيست ؟ علوم حسى و تجربههاى طبيعى بشر از نفى و اثبات اين مطلب عاجز است .