الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
134
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
تصادف و اتفاق قابل توجيه نيست . كرسى موريسون در صفحهء 154 كتاب خويش مىگويد : « ممكن نيست تمام شرايط و لوازمى كه براى ظهور و ادامهء حيات ضرورى است صرفاً بر حسب تصادف و اتفاق در آن واحد بر روى سيارهاى فراهم شود . » و نيز در همين كتاب پس از آنكه در فصل سوم تحت عنوان « گازهايى كه ما استنشاق مىكنيم » فصل مشبعى دربارهء شرايط امكان پيدايش حيات بحث مىكند ، در خاتمهء فصل چنين مىگويد : « اكسيژن و ئيدروژن و اسيد كربنيك ، چه به تنهايى و چه در حال تركيب و اختلاط با همديگر ، از اركان اوليهء حيات جانداران به شمار مىروند و اساساً مبناى زندگانى در زمين بر آنها استوار است . از ميان ميليونها احتمال حتى يك احتمال هم نمىرود كه همهء اين گازها در آن واحد در سيارهاى جمع شوند و مقدار و كيفيت آنها هم به طورى كه متعادل باشد كه براى حيات كافى باشد . از طريق علمى كه توضيحى دربارهء راز طبيعت نمىتوان داد ، اگر هم بخواهيم بگوييم همهء آن نظم و ترتيبات تصادفى بوده آن وقت بر خلاف منطق رياضى استدلال كردهايم . » پس معلوم مىشود پيدايش حيات را در روى كرهء زمين پس از اينكه به صورت آتش و در نهايت حرارت بوده است حمل بر تصادف كنيم خلاف عقل سليم است . بر حسب نظريات علمى امروز ريشهء نسلى حيوانها و گياهها يك چيز است ؛ يك سلول بوده است كه به دو شعبهء مختلف نباتى و حيوانى منشعب شده است . اكنون ببينيم آيا بنابر همين نظريات ممكن است اين انشعاب را با تصادف و اتفاق توجيه كنيم ، خصوصاً با توجه به نيازى كه ايندو شعبه به يكديگر دارند ، يا مجبوريم بپذيريم آن انشعاب نيز از روى عمد و قصد بوده است ؟ كرسى موريسون در صفحهء 58 كتاب خويش مىگويد : « در آغاز ظهور حيات در كرهء ارض اتفاق عجيبى رخ داده است كه در زندگى