الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

132

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

10 درآوريد و هركدام را درآورديد پيش از اين‌كه سكهء دومى را بيرون بياوريد دوباره به جيب خود بيندازيد . با اين ترتيب احتمال آن‌كه شمارهء 1 و 2 به ترتيب بيرون بيايد « يك » بر « صد » است ، احتمال آن‌كه شمارهء 1 و 2 و 3 مرتباً بيرون بيايد « يك » در « هزار » است ، احتمال آن‌كه شماره‌هاى 1 و 2 و 3 و 4 متوالياً كشيده شود « يك » در « ده هزار » است . و به همين منوال احتمال درآمدن شماره‌ها به ترتيب كمتر مىشود تا آن‌كه احتمال بيرون آمدن شماره‌هاى از 1 تا 10 به رقم « يك » بر « ده ميليارد » مىرسد . منظور از ذكر مثلى بدين سادگى آن است كه نشان داده شود ارقام در مقابل احتمالات چگونه قوس صعودى مىپيمايند . براى به‌وجود آمدن حيات در روى كرهء ارض آن‌قدر اوضاع و احوال مساعد لازم است كه از حيث امكانات رياضى محال است تصور نمود اين اوضاع و احوال بر سبيل تصادف و اتفاق با يك‌ديگر جور آمده باشند ؛ و به همين جهت بايد ناگزير معتقد بود كه در طبيعت قوهء مدركهء خاصى وجود دارد و در جريان اين امور نظارت مىكند . وقتى به اين نكته اذعان آوريم بايد ناچار معتقد شويم كه مقصد و منظور خاصى نيز از اين جمع و تفريق‌ها و از پيدايش حيات در بين بوده است . » امروزه فرضيه‌ها و نظريه‌هاى خاصى دربارهء آفرينش جهان ، زمين ، حيات ، انسان وجود دارد . بعضى گمان مىكنند با قبول آن فرضيه‌ها و نظريه‌ها ديگر لزومى ندارد كه فرض كنيم جهان و حيات و انسان از روى طرح و نقشهء قبلى به‌وجود آمده است . مثلًا دربارهء كرات منظومهء شمسى طبق فرضيهء معروف لاپلاس ( Laplace ) گفته مىشود كه قطعاتى است كه در اثر نزديكى و برخورد خورشيد با يك ستارهء ديگر از خورشيد جدا شده‌اند . دربارهء حيات گفته مىشود كه در اثر جمع شدن يك سلسله شرايط شيميايى پديد آمده است و سپس طبق ناموس تكامل رشد و تكثير يافته تا به شكل امروز رسيده است . دربارهء اندام‌هاى گياهها و حيوانات و انسان گفته مىشود طبق اصول نشوء و ارتقاء خودبه‌خود به حكم طبيعت پديد آمده‌اند ؛ و دربارهء عقل و هوش