الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

118

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

ضعف و ابهام و محو است ، ولى ممكن است كه قوّت و كمال يابد ، تا آن‌جا كه شخص متوجه شود كه آن اصل اصيل در او نفوذ دارد مانند آتشى كه در آهن نفوذ و آن را سرخ مىكند . به عبارت ديگر اتصال خود را به مبدأ درمىيابد و آتش عشق در او افروخته مىشود ، هم تزلزل خاطرى كه از عقل در انسان رخ كرده مبدل به اطمينان مىگردد ، هم علاقه‌اش از جزئيات سلب شده به طور كلى به حيات تعلق مىگيرد : عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست . » « 1 » يكى از دانشمندان روان‌شناس معاصر كه به اصالت حس دينى در عمق وجدان بشر معتقد است يونگ ( Yung ) شاگرد معروف و مبرّز فرويد ( Freud ) است . وى نظريهء استاد خويش را مبنى بر اين‌كه احساس مذهبى يك احساس مادى عقب رانده شدهء تغيير شكل داده‌اى است ، رد كرد و معتقد به اصالت اين حس گرديد . ميان او و استادش در اين زمينه نامه‌ها مبادله شده است كه در برخى كتب مسطور است . اينشتين ( Einstein ) دانشمند معروف عصر ما بيان جالبى در اين زمينه دارد . وى در مقاله‌اى كه از او تحت عنوان « مذهب و علوم » نقل شده بحثى در اين زمينه مىكند و پس از اين‌كه مدعى مىشود محرك مذهبى در همهء مردم يكسان نيست و از بعضى كتب مذهبى مانند تورات و انجيل از لحاظ طرز معرفى خدا انتقاد مىكند مىگويد : « يك عقيده و مذهب ثالث بدون استثنا در بين همه وجود دارد گرچه با شكل خالص يك‌دست در هيچ‌كدام يافت نمىشود . من آن را احساس مذهبى آفرينش يا وجود مىدانم . بسيار مشكل است اين احساس را براى كسى كه كاملًا فاقد آن است توضيح دهم به خصوص كه در اين‌جا ديگر بحثى از آن خدا كه به اشكال مختلف تظاهر مىكند نيست . در اين مذهب فرد كوچكى آمال و هدف‌هاى بشر و عظمت و جلالى كه در ماوراى امور و پديده‌ها در طبيعت و افكار تظاهر مىنمايد ، حس مىكند . او وجود خود را يك نوع زندان

--> ( 1 ) . سير حكمت در اروپا ، ج 1 ، بخش دكارت . .