الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

109

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

هميشه باقى بماند ماده قابليت صورت ديگر پيدا نمىكند و براى هميشه بايد واجد يك صورت باشد و اين خود مانعى است براى بسط و تكامل نظام هستى . چرا كه در اثر تضادها و تزاحم‌ها و بطلان و انهدام صورت‌هاى موجود است كه نوبت به صورت‌هاى بعدى مىرسد و هستى بسط و تكامل مىيابد . از اين رو حكما گفته‌اند : « لَولَا التَّضادُّ ما صَحَّ دَوامُ الفِيضِ عَنِ المَبْدأ الجواد » . « 1 » ثالثاً وجود شرور و اعدام در تكميل وجود موجودات و در ايجاد حركت و جنبش و سوق دادن آن‌ها به كمال و صيقل دادن آن‌ها مفيد و مؤثر و شرط حتمى است « 2 » حكما مىگويند همواره حركات طبيعى ( مكانى ) به دنبال حركات قسرى پديد مىآيند . تا شىء با نيروى مخالف ، از مقتضاى طبع خود دور نشود ميل به حركت وصول به مركز در او پديد نمىآيد . وانگهى در ميان مصيبت‌ها و دردها و رنج‌هاست كه پختگىها و تهذيب‌ها و تكميل‌ها و نبوغ‌ها پيدا مىشوند . اگر رنج گرسنگى و تشنگى نباشد لذت سيرى و سيرابى هم نيست . اگر امكان فسق و فجور [ و ] پيروى از هواى نفس نباشد تقوا و عفاف هم نيست . اگر رقابت‌ها و عداوت‌ها نباشد تكاپو و جنبش و مسابقه هم نيست . اگر جنگ و خونريزى نباشد پيشرفت و تمدن هم فراهم نمىشود . اگر اختناق نباشد آزادىخواه و آزادىخواهى كه مظهر جمال و كمال انسانيت است بروز نمىكند . اگر ظلم‌ها و قساوت‌ها نباشد عدالت‌ها و عدالت‌خواهىها و عواطف و ترحّمها ارزش پيدا نمىكند . فقدانات و احتياجات است كه محرك نيروها و به فعليت رسانندهء قوه‌ها مىباشند .

--> ( 1 ) . اگر تضاد صورت‌ها در عالم امكان نبود فيض الهى تداوم پيدا نمىكرد . صورتى بايد برود تا صورت ديگرى پيدا شود ، به قول ملاى رومى : از جمادى مردم و نامى شدم * وز نما مردم ز حيوان سر زدم مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم بار ديگر هم بميرم از بشر * تا برآرم از ملائك بال و پر ( 2 ) . براى هر سه بحث مربوط به شرور ، ر . ك مرتضى مطهرى ، عدل الهى .