الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
104
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
است و جز خير و نيكى نمىخواهد و ديگرى شر محض است و جز شر و فساد نمىخواهد . اما در منطق كسانى كه به مبدأ يا مبادى شاعر ، آگاه و مُدرك قائل نيستند و معتقد نيستند كه در مبدأ يا مبادى هستى تميز و تشخيص خير و شر وجود دارد نيازى به فرضيهء « ثنويت » نيست . فكر ديگرى كه مولود شرور و بدىهاست وارد ساختن خدشه در عدل الهى است . مىگويند عدم تعادلها و نابرابرىها در اصل خلقت و در اجتماع بشرى با عدل الهى سازگار نيست . فلسفههاى مبتنى بر بدبينى و فلاسفهء بدبين جهان كه كموبيش در همهء جهان وجود داشتهاند مولود احساس شرور و بدىها مىباشند . فلاسفه و حكماى الهى در مقابل حل شبههء شرور و بدىها سه قسمت را مورد بحث و مطالعه قرار دادهاند : الف . ماهيت شرور و بدىها چيست ؟ و چه ريشهاى دارند ؟ ب . تفكيك ناپذيرى خيرات و شرور از يكديگر و غلبهء خيرات بر شرور . ج . فوايد و آثار مفيد شرور و بدىها و اين كه هر شرى خيرى به دنبال خود مىآورد . اما قسمت اول : يك تحليل و سبر و تقسيم عقلى ثابت مىكند كه شر از نيستى برمىخيزد نه از هستى ، يعنى آنچه بد است يا خود عدم است مانند كورى ، فقر ، ناتوانى ، نابرابرىها ، زشتىها ، پيرىها ، مرگها ( به اعتبارى ) يا چيزى است كه منشأ فقدانات و اعدام مىگردد مانند موذىها ، آفتها ، بلاها ، ظلمها ، و تجاوز به حقوقها ، سرقتها و فحشاها ، و از اين قبيل است اخلاق فاسد نظير كبر ، حسد ، بخل و غيره . مرگ و فقر و ضعف و پيرى و ناتوانى و زشتى از آن جهت بد است كه آدمى فاقد حيات و ثروت و قوّت و جوانى و زيبايى است . فقدان و نداشتن بد است . موذىها و آفتها و بلاها و امثال اينها از آن جهت بد مىباشند كه وجودشان منجر به سلب حيات يا نعمت مىگردد .