الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

100

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

ما را به انسان اوّلى ملحق نموده و از مزاياى شيرين و پربهاى زندگى كه كنجكاوى روزافزون مادى در دست‌رس ما قرار مىدهد باز مىدارد » . در صورتى كه زندگى منهاى خدا نشاطى ندارد اميد و دلگرمى ايجاد نمىكند . و به دكتر كارل برنده جايزهء نوبل مىگويد : « احساس عرفانى ، جنبشى است كه از اعماق فطرت ما نشئت مىگيرد و يك غريزه اصلى است . » « 1 » نمىتوان با فطرت و غريزه خداخواهى مبارزه كرد . وانگهى بسيارى از پايه‌گذاران علم و تمدن جديد خداپرست بوده‌اند و به همت ايمان توانسته‌اند كاخ دانش را رونق دهند ليكن متأسفانه گويندهء اين سخن تصور نمىكند كه اگر با اين روش پاسخ مثبت به درخواست‌هاى بىبند و بار شكم و پايين‌تر از شكم داديم به درخواست غريزهء فطرى چه پاسخ خواهيم داد ؟ البته گويندهء اين سخن معنى تخلف از غريزهء فطرى را نيز آن‌چنان‌كه شايد و بايد به ذهن نسپرده ولى بايد بداند كه : كمال و مزيت وجودى هر پديده و آفريده‌اى آن چيزهايى است كه با ساختمان ويژه و غرايز وجودى وى وفق بدهد و همين‌كه اين توافق را از دست داد از ارزش واقعى خود افتاده و تنها نامى از كمال خواهد داشت . مضاف بر اين‌كه پاسخ ندادن به تمايلات فطرى در نهايت به اضطراب و نگرانى منجر مىشود . و با عكس‌العمل روحى مواجه مىسازد . اگر انسان تنها يك غريزهء فطرى ( مثلًا شهوتِ خوراك يا شهوتِ نزديكى جنسى ) داشت هرچه در فعاليت وى زياده‌روى مىكرد كمالش بود ولى غرايز گوناگون ديگرى كه در تركيب ساختمان وى موجود است زياده‌روى و طغيانِ ( تنها ) يك غريزه را روا نديده و به حفظ توازن و حد اعتدال دعوت مىكند ، ماده تا حدى و ماوراء ماده تا حدى . يكى از نويسندگان كلام دلكشى دارد مىگويد : « دنياى غرب از نظر علم و تكنولوژى به‌قدرى ترقى كرده كه يك پايش را به سفينه فضايى بسته است و از نظر اخلاق و معنويت به قدرى تنزل كرده كه پاى

--> ( 1 ) . كارل ، نيايش ، ترجمه دكتر شريعتى ، ص 16 . .