محمد حسين آخوندى
42
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )
6 - كمك در استدلال و رفع خطا در موارد خطا نيز دو كار مهم ديگرى است كه فلسفهء اسلامى مديون دين مبين اسلام است ؛ يعنى يقين به آيات روشن و روايات متواتر اسلامى ، در مواردى فلاسفه را متوجه خطاى نتايج و در مواردى استدلال در متن آيات و روايات آنها را در استدلال يارى كرده است . « 1 » مىتوان مدعى شد كه فلسفه وقتى وارد حوزهء مسلمانان گشت از فرهنگ غنى اسلام متأثر شد و رنگ و بوى اسلامى و الهى به خود گرفت . البته اين بدان معنا نيست كه هرچه فيلسوفان مسلمان گفتهاند عين قرآن و سنت است و درنتيجه ، جاى نقد و بررسى ندارد ، بلكه از هيچيك از اين مطالب ، قصد چنين نتيجهاى در كار نيست و اصولا اين تفكر نيز صحيح نيست ، چرا كه فلسفه اسلامى حيات و پويايى خود را هميشه از طريق نقد و بررسى و نوآورى حفظ كرده است و به همين دليل ، فلسفهء اسلامى با حركت از مشاء به اشراق و سپس به حكمت متعاليه ، روند تكاملى را طى كرده است و هنوز هم اين روند ادامه دارد و تا زمانىكه اين روند زنده است فلسفهء اسلامى نيز حيات خواهد داشت . 8 - مكاتب فلسفهء اسلامى فلسفهء اسلامى سه مكتب بزرگ فكرى دارد كه عبارتاند از : 1 - فلسفهء مشاء كه نمايندهء رسمى آن ابن سيناست ؛ 2 - فلسفهء اشراق كه نمايندهء رسمى آن شيخ اشراق است ؛ 3 - حكمت متعاليه كه نمايندهء رسمى آن ملا صدرا است . فلسفهء مشاء ، روش برهانى و استدلال محض را انتخاب كرده است . فلسفهء اشراق ، كشف و شهود را به برهان و استدلال نيز افزوده و حتى آن را در مقام عالىترى از برهان قرار داده است . حكمت متعاليه به برهان ، عرفان و قرآن در كنار هم توجه كرده و معتقد است اين سه راه به يك مقصد منتهى مىشوند . اصولا فلسفه حقّ و كشف و شهود الهى ، چيزى جز وحى را نمىفهمد و دنبال نمىكند و وحى الهى نيز هيچگاه با عقل قطعى و
--> ( 1 ) - مجلهء معرفت فلسفى ، شمارهء 103 ، مقاله « آيا فلسفهء اسلامى داريم » ، عبد الرسول عبوديت .