محمد حسين آخوندى

31

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )

در كتاب‌هاى مربوط به مباحث معرفت‌شناسى « 1 » روشن شده است كه در باب تصورات ، اصالت با حس است ( اعم از حس ظاهر و باطنى و درونى كه شامل علوم حضورى نيز باشد ) و شروع ادراكات تصورى انسان نيز با حس است ، ولى دست‌يابى به مفهوم كلى همين تصورات و تصديقات ، كار عقل است ؛ يعنى اگر بشر فاقد بديهيات عقلى بود هيچ‌گاه به تصديق‌ها ( چه تصديقات نظرى عقلى و چه تصديقات تجربى ) دست نمىيافت . پس بديهيات و تبيين آن‌ها و استنتاج اصول عقلى ديگر از آن‌ها كار حس نيست ، و تنها علمى كه توان تبيين و استنتاج را در اين حيطه دارد ، فلسفه است . علوم تجربى وام‌دار اصول بديهى عقلى و نظريه‌هاى مبتنى بر آن‌هاست . « 2 »

--> ( 1 ) - ر . ك : نگاهى به معرفت‌شناسى ، به قلم نگارنده ، بخش شهيد مطهرى . ( 2 ) - عبارت شهيد مطهرى در اين باب چنين است : « منطق تعقلى ، مدعى است كه احكامى كه ذهن در مورد قضايا صادر مىكند بر دو قسم است : بديهى و نظرى . « بديهى » يعنى قضايايى كه در آن‌ها ذهن بدون استعانت به استدلال حكم جزمى مىكند مثل حكم به « امتناع تناقض » و حكم به اين‌كه « كل از جزء بزرگ‌تر است » و حكم به اين‌كه « اشتغال دو جسم در مكان واحد ممتنع است » و حكم به اين‌كه « اشغال جسم واحد در آن واحد در دو مكان ممتنع است » و حكم به اين‌كه « مقادير مساوى با مقدار واحد ، با يكديگر مساويند » و حكم به اينكه « حادثه بدون علت » و به عبارت ديگر « صدفه و اتفاق ، محال است » . . . « بديهى » نيز به نوبه خود بر دو قسم است : بديهى اولى و بديهى ثانوى . « بديهى اولى » آن است كه نه‌تنها احتياج به استدلال و جست‌وجوكردن « حد اوسط » و تشكيل صغرا و كبرا ندارد ، احتياج به هيچ واسطه‌اى حتى مشاهده و تجربه ندارد ، بلكه تنها عرضه شدن تصور موضوع و تصور محمول بر ذهن كافى است تا ذهن ( عقل ) حكم خبرى خود را صادر كند و به اصطلاح تنها تصور محمول و موضوع كافى است براى جزم ذهن به ثبوت محمول براى موضوع ، مانند مثال‌هاى فوق . ولى « بديهى ثانوى » آن است كه تنها عرضه شدن تصور موضوع و محمول براى حكم‌كردن ذهن ( عقل ) كافى نيست و هرچند احتياجى به جست‌وجوى حد اوسط و تشكيل قياس نيست ، ولى مداخله احساس يا تجربه براى ادراك رابطه موضوع و محمول لازم است ، مانند جميع مسائل تجربى . اما همان‌طورى كه محققين منطق تعقلى تصريح كرده‌اند در حقيقت « بديهيات ثانويه » بديهى نيستند و نظرى هستند ؛ زيرا به عقيده تعقليون ، تمام قضاياى تجربى - به بيانى كه بعدا گفته خواهد شد - يك نوع اتكايى به بديهيات اوليه دارند . پس بديهى حقيقى منحصر است به بديهى اولى و مابعد از اين هروقت بديهى يا اصول و مبادى عقلى بگوييم منظور همان « بديهيات اوليه » است . منطق تعقلى مدعى است كه ممكن است ذهن اين بديهيات را پايه و مبنا قرار دهد و از روى آن‌ها قضاياى مجهول نظرى را كسب كند و به اصطلاح به استنتاج ( deduction ) و استدلال عقلى بپردازد . در استدلال عقلى معمولا ذهن از احكام كلىتر به احكام جزئىتر نائل مىشود . منطق تعقلى مدعى است كه نه‌تنها چنين احكام بديهى اولى داريم و از روى آن‌ها استنتاج و استدلال مىكنيم و از كلى به جزئى پى مىبريم ، بلكه در قضاياى تجربى خود نيز كه با نظر سطحى ، شخص مىپندارد مشاهده و استقرا و آزمايش ، يگانه عامل به وجود آمدن قضاياست ، همين اصول و مبادى عقلى مداخله دارند و اگر مداخله آن‌ها نباشد هيچ علم تجربى ، صورت قانون كلى پيدا نمىكند .