محمد حسين آخوندى

21

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )

2 - موضوع فلسفه با توجه به مباحث گذشته روشن مىشود كه موضوع فلسفه « موجود بماهو موجود » است ؛ يعنى همه موجودات موضوع فلسفه هستند ، منتها نه از همه جهات و حيثيّات ، بلكه فقط از جهت موجود بودن ، و لازمهء اين موضوع ، احكام كلى و مساوى است و به همين دليل ، قيدى لازم دارد كه عبارت است از « قبل ان يصير طبيعيا او رياضيا » يعنى موجود از آن جهت كه موجود است قبل از آن‌كه مقيد به قيود موضوعات علوم طبيعى و رياضى شود . گاهى گفته مىشود كه موضوع فلسفه به معناى خاص ( متافيزيك ) « موجود مطلق » است ، بر خلاف فلسفه به معناى قديم ( همه علوم حقيقى ) كه موضوع آن « مطلق وجود » است . قيد مطلق در « موجود مطلق » اشاره به كلى بودن احكام دارد نه به مطلق بودن موضوع ، زيرا در خارج « موجود مطلق » تحقق ندارد و هرموجودى مشخص است . در واقع مىتوان گفت هرموجودى دو نوع احكام دارد : الف ) احكام خاص و ويژه مربوط به نوع يا جنس آن موجود ؛ ب ) احكام عام و فراگير كه به نوع خاصى اختصاص ندارد . به عنوان مثال در باب تكه‌اى چوب مىتوان از دو جهت بحث كرد و به دو سرى

--> مىيابد ؟ و اساسا « كى » درباره مجموع اندام ، معنا و مفهوم دارد يا نه ؟ آيا اين اندام يك وحدت واقعى دارد و كثرت اعضا ظاهرى و غير حقيقى است يا وحدتش اعتبارى است و از حد وابستگى ماشينى ، يعنى وحدت صناعى تجاوز نمىكند ؟ آيا اين اندام يك مبدأ دارد كه ساير اعضا از آن به وجود آمده‌اند ؟ مثلا آيا اين اندام ، سر دارد و سر اندام منشأ پيدايش ساير اعضا است يا اندامى است بىسر ؟ آيا اگر سر دارد سر اين اندام از يك نفر شاعر و مدرك برخوردار است يا پوك و خالى است ؟ آيا تمام اندام حتى ناخن و استخوان از نوعى حيات و زندگى برخوردار است و يا شعور و ادراك در اين اندام محدود است ؟ برخى موجودات كه تصادفا مانند كرمى كه در يك لش مرده پيدا مىشوند پيدا شده است و آن كرم‌ها همان است كه به نام حيوان و از جمله انسان خوانده مىشوند . آيا اين اندام در مجموع خود ، هدفى را تعقيب مىكند و به سوى كمال حقيقى روان است يا موجودى است بىهدف و بىمقصد ؟ آيا پيدايش و زوال اعضا تصادفى است يا قانون عليت بر آن حكم‌فرماست و هيچ پديده‌اى بدون علت نيست و هرسلول خاصى از علت پديد مىآيد ؟ آيا نظام حاكم بر اين اندام ، نظامى قطعى و لايتخلّف است يا هيچ ضرورت و قطعيتى بر آن حاكم نيست ؟ آيا ترتيب و تقدّم و تأخّر اعضاى اين اندام ، واقعى و حقيقى است يا به مجموع جهازات كلى ، اين اندام چند تاست ؟ و امثال اين‌ها . آن قسمت از مطالعات ما كه مربوط مىشود به عضوشناسى جهان هستى « علم » است و آن قسمت از مطالعات كه مربوط مىشود به اندام‌شناسى جهان ، « فلسفه است » . ( آشنايى با علوم اسلامى - ص 91 - 92 ) .