رحمت الله شريفي نجف آبادى
50
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى )
لا تراك « 1 » ؛ چگونه با وجود مخلوق ، كه نيازمند به توست ، مىتوان به وجودت استدلال كرد ، مگر غير از تو ظهور و دليلى هست كه با آن بتوان ، به تو راه يافت . تو كى غايب شدى ، تا به راهنما نياز داشته باشى . . . كور باد چشمى كه تو را نبيند ! خلاصه اينكه ، اين نوع وحدت مربوط به رائى است ، نه مرئى و هستى » . ب ) وحدت در كثرت و كثرت در وحدت : اگر از نظر اينكه وجود ، اصيل است به نظام عالم بنگريم ، تنها به وحدت حقيقت عالم پىمىبريم و چنانچه نظر به كثرات داشته باشيم ، وحدت هستى مغفول عنه واقع مىشود و چنانچه هردو ديد را يكجا داشته باشيم ، وحدت در كثرت و كثرت در وحدت عالم ظاهر مىشود كه وحدت به كثرت و كثرت به وحدت منتهى مىشود ؛ به اين معنا كه خداوند واحدى است كه در كثرات عالم جلوهگر است و عوالم مختلف وجود هم در وحدت هستى فانى مىشوند كه اصل و ريشهء آن ، حضرت حق است . به عبارت ديگر ، طبق اصل اشتراك معنوى وجود و اصالت آن ، فقط هستى منشأ اثر است و لا غير ، كه اين بيانگر يگانگى وجود است و از نظر ديگر ، در بطن و متن هستى آثار مختلف يافت مىشود كه آن بيانگر ذو مراتب بودن وجود است و در عين اينكه مراتب از اصل وجود ناشى مىشود ، لذا ما به الامتياز وجود به ما به الاشتراك وجود منتهى مىشود . فلاسفه از درجات وجودى ، به شدت و ضعف ، كمال و نقص ، فعل و قوه و . . . تعبير مىكنند و بر اين اساس ، رابطهء خداوند با عالم ، عال فى دنوه و دان فى علوّه است ؛ او در عين علوّ مقامش ، نزديك مخلوقاتش و در عين نزديكى ، در مقام عالى است . پس رابطهء او با عالم « معيت قيوميه » است ، نه بينونت عزلى . ملاصدرا مىفرمايد : « . . . قاعدتنا من كونه أصل الحقيقة الوجودية و غيره من الوجودات ، تجليات وجهه و جماله و اشعة نوره و كماله و ظلال قهره و جلاله » . « 2 »
--> ( 1 ) . شيخ عباس قمى ، مفاتيح الجنان ، دعاى امام حسين عليه السّلام در روز عرفه ، ص 556 . ( 2 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 122 .