على ربانى گلپايگانى
411
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
اما عدم ملكه با عدم مطلق تفاوت روشنى دارد ، عدم مطلق بر هرنوع عدم و نيستى قابل انطباق است ، ولى عدم ملكه چنين نيست و شأنيت و قابليت موضوع يا محل شرط به كار بردن آن است . مثلا نادانى عدم دانايى است ، ولى نه عدم مطلق و به همين جهت در همهء مواردى كه علم تحقق ندارد منطبق نمىگردد ، بلكه تنها بر مواردى قابل انطباق است كه قابليت و شأنيت علم را داشته باشد ، البته خود اين قابليت مصداق عدم ملكه نيست ، زيرا قابليت امرى وجودى و همان كيف استعدادى مىباشد ، بلكه قابليت مزبور مصحح انتزاع عدم ملكه از موضوع مىگردد و به همين جهت آنجا كه اين قابليت تحقق ندارد ، عدم ملكه انتزاع نمىگردد . خواننده گرامى توجه دارد كه سخن در مطلق قابليت نيست ، بلكه سخن در قابليت خاص است . قابليت مطلق همان هيولى است و قابليت خاص ، استعداد يا كيف استعدادى ( يا امكان استعدادى ) مىباشد و تفاوت آندو در مباحث مربوط به هيولى در مرحله چهارم بيان گرديد . و از طرفى وجود نسبت هم وجودى است ضعيف و همين مقدار از تحقق و واقعيت براى عدم ملكه براى تحقق آن كافى است و درنتيجه ، تقابل ميان عدم ملكه و ملكه تقابل حقيقى و خارجى خواهد بود . صدرالمتألهين درمورد نحوهء وجود خارجى نسبت مىگويد : « هرموجودى داراى مرتبهاى از وجود است و مرتبه وجود نسبت اين است كه از امور متحقق در خارج انتزاع مىگردد ، حال هرنوع تحقق خارجى براى انتزاع نسبت كافى است ، همانگونه كه انسانيت و حيوانيت از ذاتيات و ماهيت انتزاع مىگردند و نسبت رفتن و نويسندگى از عرضيات انتزاع مىشوند . » « 1 » * * * پايان جزء دوم و انشاء اللّه جزء سوم از اول مرحله نهم كتاب بدايه آغاز مىشود .
--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، ص 108 .