على ربانى گلپايگانى

401

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

بالاصاله جارى است و دوّم اينكه تناقض حقيقتا مربوط به قضيه است و در مفردات هم به اعتبار ارجاع آنها به قضايا جارى مىگردد . صدرالمتألهين طرفدار قول نخست و مصنف علامه طرفدار قول دوم است . صدرالمتألهين دراين‌باره چنين مىگويد : « من جملة التقابل ما يكون بحسب السلب و الايجاب و هو قد يطلق على ما يعتبر فى مفهومه القضية و هو التناقض فى الاصطلاح المنطقيين ، كزيد ابيض و ليس زيد بابيض ، و قد يطلق على ما بين المفردات كما بين مفهوم و رفعه فى نفسه كالبياض و اللابياض ، او بحسب الانتساب الى شىء آخر بالحمل كزيد ابيض و زيد لا ابيض ، فان كل مفهوم اذا اعتبر فى نفسه و ضمّ إليه مفاد كلمة النفى حصل مفهوم آخر فى غاية البعد عنه » : ترجمه : از اقسام تقابل ، تقابل به لحاظ سلب و ايجاب است و گاهى در تحقق مفهوم آن قضيه معتبر است و آن تناقض در اصطلاح اهل منطق مىباشد ، مانند زيد سفيد است و زيد سفيد نيست و گاهى درمورد مفردات به كار مىرود ، مانند تناقض هرمفهومى با رفع آن ، مثل بياض و لابياض ( سفيد و ناسفيد ) و گاهى ميان مفاهيم جارى مىشود لكن نه ميان هرمفهومى با نقيض آن به تنهائى ، بلكه به لحاظ انتساب نقيض آن مفهوم به شىء ديگر به واسطهء حمل آن مفهوم بر آن شىء ، مانند زيد سفيد است و زيد ناسفيد است ، زيرا اگر به هر مفهومى مفاد كلمه نفى ضميمه شود ، مفهوم ديگرى حاصل مىگردد كه در نهايت بعد و مبانيت با آن است . آنگاه عباراتى از شيخ الرئيس را نيز به‌عنوان شاهد بر اين مطلب نقل كرده و نتيجه گرفته است كه تقابل سلب و ايجاب اعم از تناقض معروف در باب قضايا است و بر كلام خواجه نصير الدين كه گفته است تقابل سلب و ايجاب راجع به قول و عقد است ايراد نموده است . « 1 » ولى مصنف علامه اين كلام را چنين نقد كرده‌اند : « اگر مقصود از ضميمه كردن نفى و رفع به مفهومى فقط به اين لحاظ است كه آن يك مفهوم است ، در اين

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، ص 106 - 105 .