على ربانى گلپايگانى

391

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

خصوصيت است چيزى غير از جنس نيست ، كه هريك از انواع مندرج در آن ، با آن متحد مىگردد . و بديهى است كه اين اتحاد ميان جنس و نوع درواقع اتحاد ميان جنس و فصل است كه محصّل نوع مىگردد و باز روشن است كه فصل با جنس قريب اين اتحاد را دارد . اما با ساير اجناس رابطهء مقسّم يا محصّل بودن را ندارد . مثلا فصل ناطق محصّل حيوان است در نوع انسان و مقسّم او است به انسان و غير انسان . بنابراين لازم است كه آن جنسى كه متضادان مندرج در آن هستند جنس قريب باشد « 1 » . 3 - اصطلاح برخى از مشائين : گروهى گفته‌اند محل واحدى كه در تحقق تضاد لازم است ، اعم از اين است كه بىنياز از حالّ باشد ، مانند موضوع نسبت به عرض و از اينكه نيازمند به حالّ باشد ، مانند هيولى نسبت به صور جسميه و نوعيه و درنتيجه درمورد صور جوهريه هم تضاد تحقق مىيابد . در متن هم به اين اصطلاح اشاره شده است . ولى همان‌گونه كه بيان گرديد مشهور ميان مشائين اين است كه ، تضاد مختص به اعراض است و در انواع جوهريه تضادى تحقق ندارد و دليل آن هم بيان گرديد . * * *

--> ( 1 ) به پاورقى اسفار ، ج 2 ، ص 112 رجوع شود .