على ربانى گلپايگانى

378

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

صورت دوّم ، اگر يكى از آن‌دو بدون ديگرى تعقل و تصور نشود تقابل ، تقابل تضائف است و گرنه تقابل تضاد خواهد بود . اين بيان را صدرالمتألهين در اسفار و مصنف در نهايه يادآورد شده‌اند « 1 » . آيا بحث تقابل مسأله‌اى منطقى است يا فلسفى ؟ ارسطو بحث تقابل را پس از مبحث مقولات عشر ( قاطيغورياس ) كه اولين كتاب منطقى او است مطرح نموده و فلاسفه مشاء هم از روش او پيروى كرده‌اند و ظاهر اين روش اين است كه ، بحث تقابل را يك مسألهء منطقى بشمار آورده‌اند و در اين صورت اين سؤال مطرح مىشود كه آيا تقابل ، مربوط به معانى و مفاهيم مفرد ( تصورات ) است يا مربوط به مفاهيم مركب ( قضايا ) و يا اعم از آن‌دو مىباشد ، ظاهر عبارت ارسطو همان فرض نخست است و در اين صورت اشكالى متوجه او مىشود و آن اينكه : وى تقابل تناقض را ميان موجبه و سالبه جارى دانسته و سلب و ايجاب مربوط به قضايا است « 2 » . ولى صدرالمتألهين و پيروان او بحث تقابل را يك مسأله فلسفى دانسته‌اند ، زيرا آن را در مبحث وحدت و كثرت مطرح كرده و از اقسام غيريت كه خود از لوازم كثرت است بشمار آورده‌اند . در اين صورت اين اشكال خودنمايى مىكند كه ، يك طرف تقابل در تقابل عدم و ملكه و سلب و ايجاب ، عدم است و عدم به لحاظ خارج بطلان و نيستى است و وجود و ثبوتى ندارد و اگر گفته شود عدم ملكه بهره‌اى هرچند اندك از هستى دارد ولى اين توجيه درمورد عدم مطلق صحيح نيست . مرحوم مصنف در اصول فلسفه اين اشكال را اين‌چنين مطرح نموده‌اند : چنان‌كه از تقسيم تقابل كه ذكر شد روشن است كه نياكان فلسفه ، تقابل را تنها ميان دو موجود نگرفته‌اند ( درحالىكه مناسب همين بود ) و از اين‌روى دو تقابل تناقض و عدم و ملكه نيز پيدا شده است ، ولى اگر ما خواسته باشيم چنين كارى كنيم ، بايد

--> ( 1 ) اسفار و نهاية الحكمه مدرك قبل . ( 2 ) تعليقه نهاية الحكمه ، شمارهء 221 .