على ربانى گلپايگانى

343

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

حاصل مىشود ) عارض كثير مىشود و گفته مىشود يك ده تا و چند ده تا و يك كثرت و چند كثرت ، ( و ديگرى اعتبار واحد ) از آن حيث كه مقابل كثير است كه در اين صورت مباين با آن است ( و شامل كثير نمىگردد ، بنابراين ميان حكم به اينكه وحدت مساوى وجود است و حكم به اينكه برخى از موجود كثير است و برخى از آن كثير نيست تناقضى وجود ندارد ؛ زيرا كثير از آن جهت كه موجود است واحد است و در حقيقت وجود يا وحدت داراى مراتب است ، كه مرتبه‌اى از آن كثير و مرتبه‌اى ديگر واحد ناميده مىشود ) توضيح اين مطلب اينكه ، ما همان‌گونه كه وجود را گاهى از جهت نفس وجود و وقوع آن در مقابل مطلق عدم ملاحظه مىكنيم و درنتيجه عين خارجيت و حيثيت ترتب آثار مىباشد ، گاهى هم آن را طورى ملاحظه مىكنيم كه در يك حالت آثار بر آن مترتب مىشود و در حالت ديگر آن آثار بر آن مترتب نمىگردد ، اگر چه آثار ديگرى بر آن مترتب مىشود ، پس وجود مقيس آن را وجود ذهنى مىدانيم كه آثار ( خارجى ) بر آن مترتب نمىگردد و وجود مقيس عليه آن را وجود خارجى مىدانيم كه آثار ( خارجى ) بر آن مترتب مىشود و اين مطلب ( كه وجود گاهى خارجى و منشأ آثار است و گاهى ذهنى و فاقد آثار است ) با اين سخن ما كه وجود مساوى عينيت و خارجيت و عين ترتب آثار است منافات ندارد . همچنين مفهوم واحد را گاهى به صورت مطلق و بدون مقايسه آن با مفهوم ديگر ملاحظه مىكنيم ، در اين صورت آن را از نظر مصداق مساوى باوجود مىيابيم ، پس آنچه موجود است ، از نظر وجودش واحد است . و همين مفهوم واحد را گاهى ديگر به‌گونه‌اى مىيابيم ، كه در يك حال متصف به وحدت است و در حال ديگر متصف به وحدت نيست ، مانند انسان واحد بالعدد و انسان كثير بالعدد كه با مفهوم واحد بالعدد مقايسه شود ، پس انسان كثير را كه با انسان واحد مقايسه شده است كثير و مقابل واحد كه قسيم آن است مىشماريم و اين سخن با سخن ديگر ما كه مىگوئيم واحد مساوى با موجود مطلق است