على ربانى گلپايگانى
319
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
يك رشته مواد كوچك ( اجرام صغار ) نشكن و غير قابل تجزيه مىباشد و شماره و تعداد آنها نيز غيرمتناهى است ، و اين اجرام در فضاى غيرمتناهى ( خلا ) پراكنده و در حركت دائمى بودهاند ، و بهطور اتفاق ( بدون محاسبهء قبلى و جهتگيرى معين ) به يكديگر برخورد نموده و درنتيجه هيأتها و اشكال خاص موجودات ، پديدار گشته است . ولى باوجود اينكه پيدايش اجسام طبيعى را اتفاقى مىداند ، لكن درمورد اجسام نباتى و حيوانى قائل به اتفاق نبوده است . اكنون بايد ديد مقصود وى از « اتفاق » چيست ؟ نفى علت فاعلى است يا نفى علت غائى ؟ آنچه از نظر تاريخ فلسفه مسلّم است اين است كه ، وى منكر اصل عليت بهطور كلى نبوده است ، بلكه معتقد به جبر على و معلولى بوده است ، مرحوم فروغى مىگويد : « ذيمقراطيس به بخت و اتفاق قائل نيست و همهء امور را علت و معلول يكديگر و وقوع آنها را ضرورى و جبرى ميداند » « 1 » . برتراند راسل مىگويد : « دموكريتوس به صراحت امكان وقوع هرامرى را برحسب تصادف انكار مىكند » « 2 » . وجه جمع ميان اين دو گفتار و آنچه از شيخ نقل گرديد اين است كه بگوئيم : ذو مقراطيس ، قائل به علت فاعلى يا مادى و منكر علت غائى بوده است . برتراند راسل بهگونهاى بر اين مطلب تصريح كرده مىگويد : اتوميستها مىخواستند جهان را توجيه كنند و بر خلاف سقراط و افلاطون و ارسطو مفهوم « غرض » يا « علت غائى » را پيش نكشيدند . . . . وقتى كه ما در خصوص امرى بپرسيم : « چرا ؟ » منظورمان از اين پرسش دو چيز مىتواند باشد : يكى اينكه « اين امر چه غرضى دارد ؟ » ديگر اينكه « كدام شرائط قبلى اين امر را باعث شدند ؟ » پاسخ گفتن به سؤال نخستين همان توجيه غائى است و پاسخ گفتن به سؤال دوم توجيه مكانيكى است ، اتوميستها پرسش مكانيكى را مطرح كردند
--> ( 1 ) سير حكمت در اروپا ، ج 1 ، ص 8 . ( 2 ) تاريخ فلسفه غرب ، ج 1 ، ص 142 .