على ربانى گلپايگانى
307
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
مبدء شوقى هم ، نه اين است كه بدون غايت است ، بلكه غايت او تحقق نيافته است ، به همين خاطر هنوز قوّه شوقيه در طلب غايت خود مىباشد ، و همچنان اشتياق ديدار دوست و امثال آن در نفس متحقق است . پس ضمن اينكه با اصطلاح فعل باطل آشنا شديم ، دانستيم كه اشكال غائى نبودن فعل در اين فرض وارد نيست . 6 - حال اگر غايت مبدء شوقى برآورده شود و از طرفى مبدء علمى هم فكر و تعقل باشد آن را فعل « محكم » نامند ، مثلا فكر كرده بود كه بايد دوست دانشمند خود را ملاقات كند ، و از او مسألهاى كه نمىداند بپرسد و درنتيجه به ديدار او مشتاق گرديده و حركت كرده او را ملاقات مىكند و مشكل علمى خود را از او مىپرسد . در اين صورت غايت هرسه مبدء حاصل شده است ، زيرا هم « ما اليه الحركة » حاصل گرديده و هم « ما لاجله الحركة » . و از طرفى مبدء فكرى هميشه دو هدف دارد . يكى تحريك قوه شوقيّه است و ديگرى امرى است كه احيانا پس از گذشت زمان و تحقق كارهاى خاص تحقق مىيابد و البته نمىتوان براى آن يك ضابطهء كلى بيان كرد ، زيرا هدفهاى فكرى متفاوت است ، مثلا در مثال مزبور هرگاه هدف او دريافت كمال علمى باشد ، پس از ملاقات دوست دانشمند و آموختن علم از او اين كمال حاصل گرديده است ، ولى اگر هدف او مثلا پرسيدن آدرس يك شخصيت علمى است ، در اين صورت ديدن دوست تأمين كنندهء هدف فكرى نمىباشد . در هرصورت ، غايت نخست ( تحريك قوه شوقيه ) تحقق يافته است ، و غايت قوه شوقيه نيز حاصل گرديده بنابراين هيچ اشكالى در اين موارد وجود ندارد ، كسى هم اشكال ننموده است . 7 - اگر مبدء علمى فعل ، علم و ادراك خيالى باشد و غايت مبدء شوقى و مبدء عملى هم يكى باشد ( ما اليه الحركة ) در اين صورت فعل را « عبث » ( يا عبث بمعنى الاخفى ) مىخوانند .