على ربانى گلپايگانى

299

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

فكرى براى آنها نيست تا اينكه غايت فكرى داشته باشد . و هريك از اين مبادى هرگاه غايت او به خاطر منقطع گرديدن فعل قبل از رسيدن به غايت به واسطهء عروض مانعى از موانع موجود نگردد ، فعل نسبت به آن غايت ، باطل ناميده مىشود و ( اين امر را نمىتوان دليل بر غايت نداشتن فعل دانست ، زيرا ) انقطاع فعل به سبب مانعى كه حائل ميان فعل و وصول به غايت است ، غير از اين است كه فاعل در فعل خود غايت نداشته باشد . شرح مطالب : درمورد علت غائى از سه نظر اشكال شده است : 1 - درمورد فاعلهاى طبيعى فاقد درك و شعور گفته شده است : چگونه مىتوان پذيرفت كه اين‌گونه فاعلها داراى غايت هستند ، با اينكه غايت داشتن متفرع بر شعور و آگاهى نسبت به فعل و نتيجهء آن است و فرض اين است كه فاعلهاى طبيعى فاقد آگاهى و شعورند . 2 - درمورد برخى از كارهاى اختيارى انسان ، كه هدف و غرض عقلائى بر آنها مترتب نمىگردد ، مانند كارهايى كه از روى عادت انجام مىگيرد و در انجام آنها تروّى و تفكر اعمال نمىشود و مانند حركاتى كه از انسان در حال خواب صادر مىگردد و نظاير آن . 3 - درمورد واجب الوجود و مبادى عاليه عالم نيز نمىتوان قائل به وجود غايت شد ، زيرا همان‌گونه كه در متن آمده است ، « غايت » مرحله‌اى از كمال وجودى است كه فاعل از طريق حركت به دست مىآورد و اين امر درمورد واجب الوجود كه بالذات واجد همهء كمالات است معقول نيست ، و عقول مجرده و مبادى عاليه وجود هم نمىتوانند داراى غايت باشند ، زيرا اگر چه كمالات آنها بالذات نيست ، بلكه بالغير است ، لكن به جهت اينكه در آنها ماده و قوّه راه ندارد ، كمالاتى