على ربانى گلپايگانى
90
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
شده و حاصل اين است كه ماهيت من حيث هى ، اگرچه نمىتواند منشاء آثار وجودى باشد ، ولى پس از انتساب به جاعل و آفريدگار ، از حالت لا اقتضائى بيرون آمده و صلاحيت اينكه مبدء آثار واقعى وجود گردد را پيدا مىكند . پاسخ اين اشكال همانگونه كه در متن آمده است روشن است ، زيرا ماهيت ، پس از انتساب به جاعل از دو حالت بيرون نيست : 1 - تفاوتى در آن راه يافته است . 2 - به همان وضع قبلى خود باقى است . در صورت دوّم باز اشكال اينكه ماهيت نمىتواند مبدء و منشاء آثار واقعى گردد ، به قوت خود باقى است . و در صورت نخست ، سؤال مىشود كه « ما به التفاوت » چه چيز است ؟ و به عبارت ديگر ، در انتساب ماهيت به جاعل چه چيز بر آن افزوده شده است ؟ يا عدم است و يا وجود ، امر سومى در كار نيست ، قطعا عدم كه نمىتواند باشد ، پس « ما به التفاوت » همان وجود است ، و همان است كه ماهيت در پرتو آن صلاحيت پيدا كرده كه آثار واقعى وجودى به آن نسبت داده شود . پس وجود اصيل است نه ماهيت . اشكال ديگر را محقق لاهيجى كه از طرفداران اصالت ماهيت است وارد نموده است . وى نخست دليل نظريه اصالت وجود را چنين تقرير كرده است : « اگر از طرف جاعل چيزى به ماهيت ضميمه نگردد ، ماهيت بر عدم باقى است » ، سپس اشكال كرده ، مىگويد : « شما ماهيتى را در خارج فرض كردهايد ، آنگاه مىگوئيد از طرف جاعل به آن ، وجود ضميمه مىشود و اين سخن نادرستى است زيرا اگر ماهيت در خارج تحقق دارد ، پس موجود است و ديگر نيازى به ضميمه شدن وجود نيست ، بنابراين آنچه از جاعل صادر گرديده است همان ماهيّت است » « 1 » . ولى پاسخ اين اشكال روشن است ، زيرا هرگز قائلان به اصالت وجود نمىگويند : وجود از طرف جاعل ، به ماهيت محقق در خارج ضميمه مىگردد ، بلكه
--> ( 1 ) و مستندهم هو ان الماهية ، ان لم ينضم إليها امر من الجاعل فهى على العدم ، و جوابه انكم فرضتم مهية في الخارج ثم يضم الجاعل الوجود إليها و هذا باطل ، لان المهية اذا كانت اولا فهى موجودة ، اذ لا يفهم من الوجود الا كون الماهية ، فأىّ حاجة الى ضم الوجود إليها ؟ بل نفس المهية انما صدرت من الجاعل . شوارق الالهام ، ج 1 ، ص 52 .