على ربانى گلپايگانى
58
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
وجود واجب فهميده مىشود ، معناى مقابل وجود ممكن است و آن معناى مقابل ، مصداق نقيض « 1 » وجود است ، اين سخن نفى وجود واجب است ( تعالى عن ذلك ) و اگر از وجود واجب هيچ معنايى فهميده نشود ، اين تعطيل عقل از معرفت مىباشد كه بر خلاف آن چيزى است كه ما به روشنى از درون خود مىيابيم ، ( و آن اين است كه ما از وجود واجب يك نوع معرفت و آگاهى داريم و اينگونه نيست كه هيچ چيز در اين مورد نفهميم ) . شرح مطالب : هدف از طرح اين بحث در فلسفه چيست ؟ بحث درباره مشترك لفظى يا مشترك معنوى بودن يك مفهوم ، بحثى است لغوى و ادبى و ربطى به مباحث فلسفى كه پيرامون احكام عينى وجود مىباشند ، ندارد . بنابراين بايد ديد چه انگيزهاى موجب طرح اين بحث لغوى در فلسفه گرديده است ؟ ممكن است همه يا برخى از مطالبى كه در زير ذكر گرديده ، انگيزهء طرح اين بحث در فلسفه باشد : 1 - رفع يك اشتباه ميان مفهوم و مصداق وجود : همانگونه كه مصنف در پايان اين فصل يادآور شدهاند ، برخى از متكلمان ميان مفهوم و مصداق وجود فرق نگذاشته و گمان كردهاند اگر مفهوم وجود در همهء مصاديق خود از واجب تا ممكن و از علت تا معلول يك معنا داشته باشد ، مرز ميان علت و معلول و خالق و مخلوق برداشته
--> ( 1 ) مصداق نقيض وجود ممكن ، عدم و نيستى است ، زيرا نقيض هرچيزى نفى آن است ، پس نقيض وجود لا وجود است و مصداق لا وجود همان عدم است ، البته اين بنا بر قول كسانى است كه نقيض را به معناى سلب و رفع هرچيز تفسير كردهاند ، ولى در آينده ( مرحله ( 8 ) ، فصل ( 9 ) ) خواهد آمد كه نقيض هرچيز رفع آن چيز به معناى إبطال و طرد آن است و در اين صورت عدم خود طارد وجود و نقيض آن است نه اينكه نقيض وجود ، لا وجود است و عدم مصداق آن .