على ربانى گلپايگانى

436

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

آنها ، همان معقولات ثانيه است و در نتيجه معقولات ثانيه ، پيش‌ساخته و ذاتى ذهن نيستند ، بلكه پس از حصول معقولات اوليه حاصل گرديده‌اند و از طريق آنها ، ذهن با خارج ارتباط دارد و از تركيب اين دو دسته معقولات ، معرفت براى بشر فراهم مىآيد و بن بست شناخت گشوده مىشود . مثلا اگر وصف كليت در قضايا را در نظر آوريم و بگوئيم : كل انسان ناطق ، كليت در خارج وصفى نيست كه ضميمهء انسان باشد ، ولى نقش مفهوم كليت اين است كه حكايت ذهن از خارج را توسعه داده است ، يعنى وقتى انسان در ظرف حس وجود داشت ، بر بيش از يك فرد دلالت نداشت ، ولى وقتى در مرتبه تعقل ذهنى قرار گرفت ، صفت كليت يافته و دائرهء شمولش وسيع مىشود ، و بدين ترتيب معقولات ثانيه در عين اينكه مستقيما از خارج گرفته نشده‌اند و در عين اينكه ذهنى هستند مىتوانند در معرفت ما دخيل باشند . مثال ياد شده مربوط به معقولات ثانيه منطقى بود . در مورد معقولات ثانيه مانند عليت و معلوليت نيز همين ارتباط مع الواسطه با خارج محقق است . تصور عليت و معلوليت از طريق ادراك و علم حضورى نفس به ذات خود و افعال و حالات نفسانى پديد آمده است ، زيرا رابطهء عليت اين است كه ، چيزى در وجود و هستى خود وابسته به چيز ديگرى باشد ، به گونه‌اى كه با وجود آن موجود گردد و با عدم آن معدوم شود ، اين رابط در مورد نفس و افعال و آثار آن برقرار است ، انسان در عين اينكه واقعيت نفس خود و افعال و آثار آن را حضورا ادراك مىكند ، وابستگى وجود آنها را به نفس هم مىيابد و اين همان رابطهء عليّت است . نفس و افعال و آثار آن ، واقعيت مستقل و ما بازاء خارجى دارد ، ولى عليت و معلوليت ، ما بازاء مستقل ندارد و تنها صفت وجودى نفس و افعال و قواى او را بيان مىكند و تصور عليت مترتب بر تصور نفس و قوا و افعال اوست . البته بايد توجه داشته باشيم كه ادراك حضورى نفس و قوا و افعال او ، از سنخ معقولات اوليه نيست ، زيرا معقولات ، مربوط به مفاهيم كلى است كه از طريق علم